سرانجام مىفهميم كه خوبى اصلًا معادله بردار نيست .
همين روش تحليل در قضايا را مىتوان براى توضيح بيشتر به صورت ديگرى تفسير كرد . هر دو پرسش مذكور را در نوعى قالب تلفيقى قرار مىدهيم و بدين ترتيب سؤال خود را مطرح مىكنيم :
3 ) فرض كنيم كه بدون ترديد
X
لذت بخش است ، اما آيا
X
خوب است ؟ اين پرسش قطعاً صحيح و خردمندانه است ، و چنين نيست كه صدر و ذيل آن با يكديگر تناقض يا اندك ناسازگارى داشته باشند . اگر به راستى خوبى همان لذتبخشى و لذتبخشى معادل منطقى خوب بود قضيهء حمليه و قطعيهء صدر با جملهء استفهامى ذيل ناسازگارى داشت و قضيهء صدر پاسخگوى پيشين پرسش خود مىگرديد و بدان گونه مىبود كه پرسش خود را به اين ترتيب طرح كنيم :
4 ) فرض مىكنيم كه بدون ترديد
X
خوب است ، اما آيا
X
به راستى خوب است ؟
بديهى است كه اين پرسش نامفهوم و نابخردانه است و حالت بى ترديدى پيشين با حالت ترديد پسين متناقض است .
و چون قضيهء ( 4 ) مسلماً معادل منطقى قضيهء ( 3 ) نيست ، پس بايد با ضرورت منطقى به اين نتيجه رسيد كه خوبى و لذت نيز معادل يكديگر نيستند ؛ و گرنه قضيهء ( 3 ) مانند قضيهء ( 4 ) نامفهوم و ناخردمندانه مىبود .
- 6 -
اكنون روش تحليلى جى . اى . مور به طور كلى معلوم شد ، ما در اين جا مىخواهيم از اين فرمول تحليلى استفاده و براى علامه و ساير انديشمندان ثابت كنيم كه ، بر خلاف پندار معظم له ، قضيه به لحاظ منطقى با تصديق معادل نيست و هرگز نمىتوان يكى را با ديگرى مبادله كرد ؛ با اين مبادله ، قياس مغالطى آن چنانى تشكيل مىشود . طريقهء عمل اين است كه پرسشهاى باز و بستهء خود را هم با حمل اولى ذاتى