اعتراف كنيد تا رستگار شويد : « قولوا لاإله إلّااللَّه تفلحوا » .
اصل دوم : انسان سعادت خود را در شعاع واقعبينى مىخواهد ؛ يعنى بشر پيوسته براى خود سعادتى را مىجويد كه به راستى و از روى حقيقت سعادت باشد ، نه از راه پندار و گمراهى . اين اصل را با كمترين توجهى مىتوان درك كرد . كسى كه گرسنه است پى نان مىگردد و يا تشنه است دنبال آب مىرود يا نيازمندى ديگرى دارد و براى رفع آن مىكوشد ، نان و آبى را مىخواهد كه به راستى نان و آب باشد ، نه نان و آب پندارى و مطلوبى را مىجويد كه واقعاً مطلوب و رفع كنندهء نياز اوست نه چيزى را كه اشتباهاً نام مطلوب را به آن داده باشد .
اگر انسان براى خويش دوگونه زندگى فرض كند : يكى زندگى شاهانه و با شكوه كه سراسر كامروايى و لذت باشد ولى پندارى و اشتباهى و ديگر زندگى ساده و مختصر ولى در محيط واقعبينى ، وقتى كه اينگونه زندگى را به وجدان خود عرضه داشته و آن را در انتخاب يكى از آنها مخيّر سازد ، وجدان وى بىدرنگ زندگى دومى را كه واقعبينى است بر زندگى اولى كه پندارى است ترجيح خواهد داد .
نتيجهء واقعبينى انسان :
كسى كه به مدارك حقيقى آيين مقدس اسلام - كه كتاب و سنت ( قرآن و حديث ) مىباشد - مراجعه كند ترديد نخواهد داشت كه جمله به جمله براساس واقعبينى انسان استوار است . اسلام از اين اصل واقعبينى يك حكم وجدانى ديگرى را استنتاج مىكند و آن اين است كه انسان بايد در هر حال از حق پيروى نمايد ، يعنى اگر از راه نظر حقيقى براى وى مكشوف شد ، بىاينكه چشمپوشى نمايد ، خود را تسليم آن قرار دهد و در مرحلهء عمل نيز انسان بايد كارى را انجام دهد كه به حسب واقع موافق مصلحت اوست ، اگر چه مخالف دلخواه وى باشد .
مانند بيمارى كه نواقص بهداشتى خود را با اجراى دستور پزشك تكميل مىكند اگر چه گاهى هم تلخ و ناگوار باشد .
و همچنين در جامعهء انسانى قوانين و مقرراتى بايد اجرا شود كه حقاً و به حسب