خود را مهار كرده ، از انجام دادن آن كار خوددارى كند ولى ساير حيوانات چنانچه مشهود است با غرايز كار مىكنند نه با خرد و عقل و روشن است كه سعادت و رستگارى انسان با نيروى اختصاصى خودش تأمين خواهد شد نه با نيرويى كه ميان او و ساير حيوانات مشترك است .
انسان بايد در زندگى فردى و اجتماعى خود منطق انسان را به كار بندد نه منطق حيوانات چرنده و درنده را . اين اصل و مرجعيّت عقل و وسايل زندگى در حقيقت زاييدهء اصل دوم است و از آن سرچشمه مىگيرد و اعتبار و احترام آن در اسلام به اندازهاى روشن است كه با هيچ پرده پوشيده نمىشود ، حتى انواع كارهايى كه مستلزم از كار افتادن يا گمراهى نيروى تعقل مىباشد مانند استعمال مُسكرات ، و دروغ و غشّ در معاملات ، دورويى ، فريب دادن ، ترور و غافلگيرى در آيين مقدس اسلام تحريم شده است .
اعتبار اين اصل نيز در جهان انسانى قابل تشكيك نيست ؛ نمىتوان كسى را يافت كه وجدان او خرد را نكوهش كند يا از بىخردى بدش نيايد اگرچه اين اصل نيز مانند اصل دوم است و در مقام عمل به واسطهء اعذارى كه تراشيده مىشود از آن مخالفت بسيار به عمل مىآيد .
نتيجهء سه اصل نامبرده :
از مجموع اصلهاى سهگانه نتيجه گرفته مىشود كه انسان بايد سعادت واقعى خود را از راه تعقّل به دست آورد .
توضيح مكرر مطلب : ما عيناً مشاهده مىكنيم كه گاهى گرسنه مىشويم و غذا مىخواهيم و گاهى تشنه مىشويم و آب مىجوييم و گاهى برهنهايم ، و پوشاك طلب مىكنيم و گاهى خسته هستيم و پى استراحت مىگرديم و گاهى . . . و گاهى در همهء اين احوال در حقيقت در خودمان نواقصى درك مىكنيم و عيناً درك مىكنيم كه در داخل وجودمان چيزى است كه دفع كنندهء آن نياز را به ما نشان مىدهد و ما را به سوى آن رانده و رهبرى مىنمايد . نقيصهاى كه در خود درك مىكنيم حاجت و نياز ناميده