كيست كه در حكم بهتر از خدا باشد براى اهل يقين .
و همچنين آنچه در جامعههاى معمولى حكمفرماست ، خواست اكثريت افراد يا خواست يك فرد ديكتاتور مقتدر مىباشد ، خواه با حق و حقيقت وفق دهد و مصلحت واقعى جماعت را تأمين كند و خواه نه ، ولى در جامعهء حقيقى اسلامى حكومت از آن حق و حقيقت است و خواست افراد بايد از آن تبعيّت و پيروى نمايد .
* * * و از اينجا پاسخ شبههء ديگرى نيز روشن مىشود و آن اين است كه اسلام موافق طبع جامعهء بشرى نيست و جامعههاى بشرى كه امروز از آزادى كامل برخوردار و از هرگونه كامرانى بهرهمندند هرگز حاضر نمىشوند كه زير بار اين همه محدوديتها كه در اسلام است بروند .
البته اگر بشريت را با وضع حاضر كه انحطاط اخلاقى در همهء شئون زندگىاش رخنه كرده و با هرگونه بىبندوبارى و بيدادگرى آلوده گشته و هر لحظه با فنا و زوال تهديد مىشود فرض كنيم و آنگاه اسلام را با وى بسنجيم ، هيچگونه مطابقت و موافقتى ميان اسلام روشن و بشريت سر تا پا تيره نخواهيم يافت و توقع نيز نبايد داشت كه با حفظ وضع حاضر جريان اسلام ، يعنى صورتى از پارهاى از احكام اسلام ، سعادت كامل بشر را تأمين نمايد و اين توقع عيناً مانند اين است كه از يك محيط استبداد و ديكتاتورى كه از رژيم دموكراسى تنها اسم آن را دارد نتايج و فوايد دموكراسى واقعى را توقع داشته باشيم يا بيمار در بهبودى خود به مجرد نوشته شدن نسخهء دوا قناعت كرده ، در انتظار بهبودى بنشيند .
و اما اگر تنها طبيعت و فطرت خدادادى مردم را در نظر گرفته ، با اسلام كه همان دين فطرت و طبيعت است بسنجيم ، كمال موافقت و سازش را خواهد داشت و چگونه متصور است كه فطرت و طبيعت با راهى كه خود تشخيص داده ، به سوى آن هدايت مىكند و جز آن راهى نمىشناسد سازش نكند ؟
بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 62
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٦٢