و فطرت به وى نشان مىدهد برود ، آيا خوشبختى طبيعى خود را مىيابد و به آرزوهاى طبيعت خود مىرسد ؟ يا مثلًا اگر درختى مسير طبيعى خود را كه با ابزار مناسب آن نيز مجهز است سير كند به سر منزل مطلوب طبيعت خود مىرسد ؟ روشن است كه اينگونه سؤالها از بديهيّات و ترديد در مقابل بداهت است .
اسلام - يعنى راه فطرت و طبيعت - هميشه راه حقيقى انسان در زندگىاش است و با اين وضع و آن وضع تغيير نمىپذيرد و خواستهاى طبيعت و فطرت - نه خواستهاى عاطفى و احساسى و نه خواستهاى خرافى - ، خواستهاى واقعى او و سر منزل فطرت و طبيعت و سرمنزل و مقرّ سعادت و خوشبختى اوست . خداى متعال در كلام خود مىفرمايد :
« فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ »
؛ « 1 »
با استوارى و در حال اعتدال با دين مواجه شو ، يعنى با همان آفرينش ويژهء خدايى كه مردم را براساس آن آفريده در آفرينش خدا تغيير و تبديل نيست - ثابت است - آن است دينى كه زندگى مردم را مىتواند اداره كند .
توضيح مختصر اين مطلب : چنانكه براى ما مشهود و محسوس است ، انواع گوناگونى كه در جهان آفرينش وجود دارند هر كدام زندگى و بقاى مخصوص و در زندگى خود خطمشى خاص و راه ويژهاى دارند و در خط زندگى سرمنزلى مشخص را تعقيب مىكنند و سعادت و خوشبختىشان اين است كه بىاينكه در مسير زندگى به مانع و معارضى تباه كننده برخورد كنند به سرمنزل خود برسند و به عبارت ديگر راه زندگى و بقا را مناسب ابزارى كه در ساختمان وجود خود به آن مجهّزند بدون مزاحم پيموده ، به سرانجام برسانند .
هامش
( 1 ) . روم ، آيهء 30