به ستوه آورده در چنين دورهاى كه بشر به تسخير فضا پرداخته و سفينههاى فضايى در مدارات ستارگان مشغول بررسى اوضاعاند بايد راه تازهاى باز كرد و از قيد قانون و قانونگذار و مجريان قوانين نجات يافت .
نيازى به توضيح ندارد كه اين سخنان چه اندازه بىپايه و مسخره است . اساساً مسئلهء كهنه و تازه در موردى مىتواند مطرح شود كه قلمرو تحول باشد و آمادگى براى تبدّل و تغيّر داشته باشد و در نتيجه روزى نغز و شاداب و روزى بر اثر برخورد با عوامل ناملايم فرسوده و پژمرده گردد .
بنابراين در بحثهايى كه به منظور واقعشناسى منعقد مىگردد و ارتباط با اقتضائات طبيعى دارد و چگونگى آفرينش و قوانين واقعى جهان را بررسى مىكند ( كه يكى از آنها همين مسئلهء مورد بحث ماست : آيا اسلام مىتواند جهان بشريت را با در نظر گرفتن وضع حاضر اداره كند ؟ ) نبايد دست به اينگونه افكار شاعرانه زد و داستان كهنه و تازه به ميان آورد ، هر سخن جايى و هر نكته مكانى دارد .
و اما اينكه آيا اسلام مىتواند جهان بشريت را با وضع حاضر اداره كند ؟ اين سؤال نيز به نوبهء خود خالى از غرابت نيست و با توجه به معناى حقيقى اسلام كه دعوت قرآنى بر آن استوار است ، بسيار شگفتآور است ، زيرا « اسلام » يعنى راهى كه دستگاه آفرينش انسان و جهان براى انسان نشان مىدهد . « اسلام » يعنى آيين و مقرراتى كه با طبيعت ويژهء بشرى تطبيق مىپذيرد و به حسب سازش كاملى كه با فطرت و طبيعت انسانى دارد نيازمندىهاى واقعى ، نه خواستههاى پندارى و تمنيّات عاطفى و احساساتى انسان را تأمين و رفع مىنمايد . بديهى است كه طبيعت و فطرت انسانى تا انسان انسان است همان است كه هست و همان خواهد بود و انسان در هر مكان و زمانى و با هر وضعى زندگى كند طبيعت و فطرت انسانى خود را دارد و طبيعت و فطرت راهى در پيش پاى وى گذاشته ، خواه آن را بپيمايد يا سر باز زند .
بنابراين معناى سؤال ذكر شده در حقيقت اين است : اگر انسان در راهى كه طبيعت
بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 58
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٥٨