زندگى معنوى كنار مىافتد ، و اين خود مَنقِصتى است بزرگ كه دامنگير اين عرفان گرديده و عرفان مجوسى و مسيحى نيز گرفتار همين منقصت مىباشند . تنها اسلام است كه زندگى معنوى خود را به جهان انسانى و همهء پديدههاى مثبت و منفى آن بسط داده است .
3 . عرفان هندى برخى از طبقات مردم را مانند زنان و گروهى از مردان از زندگى معنوى محروم مىسازد و همچنين در كيش مسيحى زنان از زندگى معنوى محروماند . تنها اسلام است كه براى هيچ كس محروميت قائل نشده و هر كس را به فراخور حال خود تعليم داده و تربيت مىكند .
برگرديم به روش اسلام
آفرينش خداى چنانكه زندگى مادى مخصوص را در دسترس نوع انسان قرار داده و همه را با تجهيزات مساوى تجهيز نموده و ميان انسان و انسان فرق نگذاشته است ، همچنين زندگى معنوى را كه پس از پردهء زندگى مادى است در دسترس همه قرار داده است ، و چنانكه كمال زندگى مادى انسان در بروز و ظهور همهء اعمال و آثار مثبت و منفى اوست كه به وسيلهء بدن از وى صادر مىشود ، همچنين كمال زندگى معنوى را نيز به همهء اعمال و آثار مثبت و منفى وى بسط داده است . اسلام نيز همآهنگ آفرينش زندگى معنوى را از آن همهء افراد دانسته و ميان هيچ طبقهاى فرق نگذاشته است ، و هم زندگى معنوى را به همهء شئون مثبت و منفى زندگى انسان بسط داده و انسان را به قيد زندگى اجتماعى و فعاليت مثبت به سلوك راه معينى دعوت نموده است و در تعليم اين روش به اشاراتى كه در لفافهء بيانات عادى و عمومى خود آورده ، دست زده است ، زيرا بيانات لفظى ما هرچه باشد مولود افكار عمومى است كه در زندگى اجتماعى مادى خود به منظور تفاهم از آنها استفاده كرده و انديشهها و مفاهيم ذهنى خود را به وسيلهء آنها به همديگر مىرسانيم . دركهاى ذوقى و شهودى