على عليه السلام مانند سلمان و كميل و رشيد و ميثم و اويس در تحت تعليم و تربيت آن حضرت از زندگى معنوى برخوردار بودند ، در حالى كه هنوز پاى مسلمانان به هند نرسيده بود و اختلاطى با هنديان نداشتند . اينكه سلسلههاى گوناگون تصوف در اسلام ( اعم از راست يا دروغ ) مدعى اتصال به آن حضرت مىباشند ، مسلم بودن مطلب بالا را مىرساند .
تفاوت بيانات عرفانى اسلام با ديگران
آرى ، بيانات با نزاكت اسلام وقتى كه با بيانات ديگران و به ويژه با عرفان هندى مقايسه شود ، اين امتياز را دارد كه حقايق عرفانى در لفافهء بيانات عمومى كه ساير طبقات نيز هر كدام مناسب درك ويژهء خود از آن بهرهمندند ايراد شده و از هرگونه پردهدرى تحرز به عمل آمده است ، ولى بيانات ديگران اين امتياز را ندارد و به همين سبب اسلام از نتايج زيانبخشى كه تعليمات دريدهء ديگران به بارآورده ، مصون و محفوظ مانده است ؛ مثلًا اگر به عرفان هندى مراجعه كرده ، اوپانيشادهاى كتاب مقدس ودا ( بخش معارف الهى كتاب ودا ) را از نظر بگذرانيم و آغاز و انجام مطالب را به همديگر برگردانيم و هر سخنى را با اشباه و نظاير آن سنجيده ، تفسير كنيم ، خواهيم ديد كه جز يك توحيد دقيق و بسيار عميق مقصدى ندارد ، ولى در عين حال سخنان استوار و پايدار خود را به اندازهاى دريده و بىپرده بيان مىكند كه هر مراجعه كنندهاى كه از مطالب عرفانى اطلاع كامل ندارد ، سخنان نغز و استوار آن را جز يك رشته افكار خرافى نخواهد انديشيد و لااقل از بياناتى كه توحيد حق را با كمال دقت وصف مىكند ، جز حلول و اتحاد و افكار بتپرستى نخواهد فهميد .
گواه اين مطلب نظرهايى است كه مستشرقين سانسكريتشناس در عرفان هندى مىدهند و آنان پس از آن همه كنجكاوى كه در متون اصلى برهمايى و بودايى نمودهاند ، تازه عرفانيات هندى را يك رشته افكار خرافى مىدانند كه تراوش مغز