كه از اكسير نايابتر است و در تاريخ انسانيت هيچگاه عموميت پيدا نكرده ، از اين مرحله به كلى كنار است . كسى كه مىخواهد معلومات اين درك - درك ذوقى - را از راه ديگر - « انديشه » - بيان كند ، مانند كسى است كه مىخواهد رنگهاى گوناگون را به نابيناى مادرزاد از راه گوش - « قوهء سامعه » - بفهماند و كسى كه معانى شهودى را به قالب الفاظ مىزند ، درست مانند كسى است كه آب را با غربال از جايى به جايى ببرد .
از اينجاست كه اسلام دراين باره به همان اشارات و رموز دست زده و بدينوسيله از نتيجهء زيانبخشى كه دامنگير ديگران شده ، مَصون و محفوظ مانده است .
اجمالى از سير معنوى
ممكن است تصور شود دعوى ما كه اسلام راه باطن را با اشارات و رموز بيان نموده است دعوى بىدليلى است و در حقيقت سنگ به تاريكى انداختن است ، ولى تأمل كافى در بيانات و تعليمات اسلامى و سنجيدن آنها با حال شيفته و شوريدهء اين طبقه ، خلاف اين تصور را به ثبوت رسانيده ، مراحل كمالى را كه رهروان اين راه مىپيمايند سربسته و به نحو كلى نشان مىدهد ، اگرچه براى درك حقيقى و تفصيلى آنها راهى جز ذوق نيست .
اين طبقه كه با استعداد فطرى خود دلباختهء جمال و كمال نامتناهى حق مىباشند ، خدا را از راه مهر و محبت پرستش مىكنند ، نه از راه اميد ثواب يا ترس از عقاب ، چه پرستش خدا به اميد بهشت يا ترس از دوزخ ، در حقيقت پرستش همان ثواب يا عقاب است ، نه پرستش خداى .
بر اثر جاذبهء مهر و محبت كه دلهاى شيفتهشان را فراگرفته و به ويژه پس از شنيدن اينكه خداى متعال مىفرمايد :
« فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ »
( سورهء بقره ، آيهء 152 ) و صدها آيهء