ديگر كه از ياد خدا سخن مىگويد ، به هر سوى كه برمىگردند و در هر حال كه مىباشند به ياد خدا اشتغال دارند :
« الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى جُنُوبِهِمْ »
« 1 » و وقتى كه پيام محبوب خود را :
« إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لِلْمُؤْمِنِينَ »
. « 2 »
« إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ »
. « 3 »
« فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ »
. « 4 »
مىشنوند مىفهمند كه همهء موجودات آينههايى هستند كه هر كدام فراخور وجود خود جمال بىمثال حق را نشان مىدهند و جز اين كه آينه هستند ، هيچگونه وجود و استقلالى از خود ندارند ، از اينرو با چشم مهر و دلِجويا به هر چيز نگاه مىكنند و جز تماشاى جمال دوست منظورى ندارند .
و وقتى كه پيام ديگر خداى خود را :
« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ » »
« 5 » و
« يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقِيهِ »
« 6 » ، مىشنوند مىفهمند كه به حسب آفرينش در ميان چهار ديوار نفس خود محصورند و راهى به خداى خود جز راه نفس ندارند و هرچه را از اين جهان پهناور ببينند يا بيابند در خود مىبينند و از خود مىيابند . در اين مرحله است كه انسان درمىيابد كه از همهجا و همهچيز منقطع است و جز خودش و خدايش كسى نيست . چنين كسى اگر در ميان صدها هزار هم باشد تنهاست و اگر ديگران وى را در ميان جمع مىبينند ، وى خود را در خلوتى خالى از اغيار مىبيند كه جز خدا ديارى را راهى بدان جا نيست . آن
هامش
( 1 ) . آل عمران ، آيهء 191
( 2 ) . جاثيه ، آيهء 3
( 3 ) . اسراء ، آيهء 44
( 4 ) . بقره ، آيهء 115
( 5 ) . اى كسانى كه ايمان آوردهايد ، خود آن نفسهاى خود را بپاييد ، وقتى كه شما هدايت يافتيد كسانى كه گمراهشدهاند به شما ضرر نمىرسانند . ( مائده ، آيهء 105 )
( 6 ) . اى انسان ! به تحقيق تو به سوى خدايت در حركتى پس ملاقاتش خواهى كرد . ( انشقاق ، آيهء 6 )