دفاع پرداخته ، راههاى گوناگونى كه در سير و سلوك پيمودهاند تصحيح كنيم ، يا به طريقتشان در مقابل هندىها استقلال بخشيم . چنانكه با بحثى كه در روش استدلال نموديم نمىخواستيم همهء محتويات كتب فلسفى را كه فلاسفهء اسلامى نوشتهاند يكجا صحه بگذاريم و همچنان كه در راه ظواهر دينى كه پيش از آن متعرض شديم نمىخواستيم روش عامهء افراد مسلمان را هرچه باشد و از هر كه باشد راست و درست قلمداد كنيم ، بلكه هدف ما در اين مقاله تنها و تنها سير اجمالى است : كه در مدارك اصلى اسلام كه كتاب و سنّت مىباشد انجام دهيم بىآنكه نفياً و اثباتاً كارى به رفتار يا گفتار هر يك از طبقات نامبرده داشته باشيم .
دعويى كه دانشمندان نامبرده كردهاند ، مبنى بر اصل تطور است كه افكار علمى را بر آن استوار ساختهاند و تحول و تكامل پديدههاى طبيعت را با آن توجيه مىكنند و سپس اصل نامبرده را به همهء حوادث حتى عادات و رسوم و نمودهاى غريزى و فطرى و حتى معنوى نيز تعميم داده و ريشهء هر حادثه را در حوادث قبلى جستوجو مىكنند و نيز روى همين رويه است كه گفتهاند قوانين اسلامى از قانون رُم اخذ شده و گفتهاند عقايد اسلامى از افكار فلسفى فلاسفهء يونان اقتباس گرديده است و برخى بالاتر رفته ، عقايد دينى را نسل تكامل يافتهء افكار عهد اساطير دانستهاند .
اين دانشمندان از دو جهت راه خطا پيمودهاند : اول اينكه دركى را كه درك عرفانى مىناميم از نوع درك فكرى معمولى پنداشتهاند و در نتيجه معلوماتى را كه از راه تهذيب و تصفيهء باطن دستگير اهل باطن مىشود ، يك سلسه افكار شاعرانه تصور نمودهاند ، چنانكه يك نفر شاعر ، با ذوق سرشار و زبان شيرين خود آنگونه افكار را بهتر از يك عالم ربانى مىتواند ببافد ؛ نظير اين خطا را در درك وحى كه درك آسمانى انبياست و وسيلهء تلقى معارف الهى و قوانين آسمانى است كردهاند و در نتيجه افكار يونان و قوانين رُم را ريشهء اصلى عقايد و قوانين اسلام معرفى كردهاند و اين معنا از بحثهايى كه اين دانشمندان از نبوّت و طرز تفكر انبيا كردهاند ، به غايت روشن است .
بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 46
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٤٦