ابديّت و جمال و كمال نامتناهى كه همهء آفاق را فراگرفته سرگرم مىباشند .
اين دو طايفه در عصر ما وجود دارند و در عصرهاى گذشته نيز چنانكه تاريخ گواهى مىدهد پيوسته وجود داشتهاند . وجود اين دو طايفه در ميان افراد بشر بهترين گواه است بر اينكه انسان با فطرت خدادادى خود صحّت بلكه لزوم پيمايش هر دو راه - راه زندگى مادى و راه زندگى معنوى - را تصديق مىكند ، زيرا اگر انسان در زندگى اجتماعى را بهكلى به روى خود ببندد و دست روى دست گذاشته ، از تلاش و كوشش بازنشيند بايد بىدرنگ زندگى را بدرود گويد و از زندگى مادى چشم بپوشد و در اين صورت زندگى معنوى نيز از ميان خواهد رفت و اگر زندگى معنوى را ترك گويد بايد عقل و خرد را كه يگانه امتياز انسان نسبت به ساير حيوانات است الغا كرده و واقعبينى را خود ناديده انگاشته ، در رديف حيوانات قرارگيرد .
پس انسان فطرى واقعبين به هيچوجه نمىتواند زندگانى يك جانبه اتخاذ كند و تنها با ماده يا تنها با معنا اكتفا نمايد ، زيرا از طرفى در جهان ماده نمىشود بىماده زندگى كرد و از طرفى خداشناسى و خداپرستى در درك انسان فطرى بىزندگى معنوى مفهومى ندارد و آنچه قبلًا از دو كيش مسيحى و كليمى نقل شد ، حقيقتش اين است كه هر يك به جهت اقتضاى وقت ، يكى از دو جانب را بيشتر تقويت كردهاند .
در عهد كليم ، بنىاسرائيل كه تحت اسارت و استعباد فرعون مصر زندگى مىكردند ، از همهء مزاياى انسانى محروم بودند و با آنان معاملهء حيوانات مىشد . كليم پس از نجات دادن ايشان بخش مهم وقت خود را صرف تنظيم امور داخلى و تبليغ قوانين اجتماعى و تهيهء مسكن و غير اينها نمود و ضمناً گوشهاى از زندگى معنوى را نيز تعليم كرد .
بالعكس در عهد بعثت مسيح ، بنىاسرائيل اگر چه تحت تسلط رُوم بودند ، ولى تشكيلات اجتماعى منظمى داشتند ؛ اما روحانيون و متنفذين ايشان آيين تورات را به كلى در بوتهء فراموشى انداخته و معنويات را وسيلهء استفادههاى مادى و استثمار مردم
بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 37
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٣٧