تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 36

مساهمون:

ص٣٦
ندارد « 1 » و آيين‌هاى ديگر مانند برهمايى و بودايى و حتى مجوسى و مانوى و صابئى كه كم و بيش با معنويات كار دارند راه معنويات را از راه زندگى مادّى جدا كرده و رابطه را كاملًا قطع نموده‌اند . تنها اسلام است كه دينى حنيف ( ميانه‌رو ) و براساس فطرت انسانى استوار است . توضيح آن‌كه ما افرادى را از انسان مىبينيم كه مىتوان گفت اكثريت اهل جهان را تشكيل مىدهند . در همهء دوران زندگيشان آرمانى جز پيشرفت‌هاى مادى ندارند و جز خيال تحصيل مقام و جمع‌مال و ثروت و برخوردارى از لذايذ مادى چيزى در متخيله‌شان خطور نمىكند . شب و روز در راه تأمين معاش در تلاش و كوشش‌اند و كمترين توجهى به بيرون از چارچوب زندگى چند روزه و گذران اين جهان مادى نمىنمايند . در مقابل اين گروه ، گروه ديگرى از انسان - كه البته بسيار كم‌اند - مىبينيم كه با تفكر در حقيقت اين جهان و بىپايه بودن زندگى آن و اين‌كه هر لذتى با صدها الم و هر نوشى با صدها نيش و هر شادى با صدها اندوه و هر دارايى با صدها هم و غم توأم است و بالاخره هر وصال فراقى و هر صحت مرضى و هر حيات مرگى به دنبال دارد و اين‌كه بيرون از تنگناى اين زندان و دنبال اين سراب فريبنده ، جهانى است باقى كه در آن از رنج و تعب اين جهان خبرى نيست و خوش‌بختى آن ، از آن نيكوكاران و كامرانى در آن‌جا نصيب آزادمردان مىباشد . بر اثر اين تفكر ، بساط معاشرت مردم دنيا برچيده و از زشت و زيباى جهان گذران كه هرگونه كامروايى شيرين آن ، روزى به نوميدى و حسرت و تلخ‌كامى خواهد انجاميد چشم پوشيده و در گوشه‌اى خزيده و از دور يا نزديك به تماشاى جهان
هامش
( 1 ) . اين نكته را از پرسش و پاسخى كه پس از گرفتارى مسيح ميان آن حضرت و هيروديس رد و بدل مىشود مفهوم‌و در اناجيل مذكور است و كتاب داستان بشر در يك نامهء تاريخى كه در قصهء مسيح درج كرده ، صريحاً از آن حضرت نقل مىنمايد
بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 36 | السيد محمدحسين الطباطبائي