زندگى است و ميان روش دين و روش زندگى ، هيچگونه جدايى نيست و كسانى كه روش زندگى را اصالت داده و به دين جنبهء تشريف داده ، مقررات آن را تشريفات مذهبى مىنامند ، سخت دچار اشتباهاند و روى همين اصل است كه اسلام روش زندگى را دين و راه خدايى كه در برابر بشر گذاشته شده است مىنامد و آيين حق را راه مستقيم و آيين باطل را راه كج مىشمرد .
چنانكه درقرآن كريم مىفرمايد :
« أَنْ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ * الَّذِينَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَ يَبْغُونَها عِوَجاً وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ كافِرُونَ »
« 1 » .
جهانبينى اسلامى
تصورى كه پيغمبر گرامى آن را اساس آيين خود قرارداده ، اين است كه سراسر جهان هستى ، آفريدهء خدايى است يگانه ، كه هر جزء از اجزاى جهان را به سوى سعادت و كمال خصوص آن جزء رهنمايى مىكند و انسان را نيز كه زندگى جاويد دارد به سوى سعادت و كاميابى ويژهء وى با پيروى از روش و پيمودن راهى كه خود نشان مىدهد ، هدايت مىنمايد .
پيغمبر گرامى براى توجيه دعوت خود ، انسان طبيعى را ( يعنى كسى را كه واجد طبيعت انسانى است و با شعور و ارادهء خدادادى مجهّز بوده ، با افكار خرافى و تقليدى آلوده نباشد ) متعلق دعوت قرار داده ، زيرا چنين فردى با نهاد خدادادى خود صلاحيّت درك تصورى را كه در بالا گفته شد دارد . وى خود به خود با كمترين تذكرى مىفهمد كه جهان با اين عظمت و پهناورى و نظام متقن و مرتّب ، آفريدهء
هامش
( 1 ) . از رحمت خدا دور باد ستمكاران كه مردم را از راه خدا برمىگردانند و راه خدا را كج مىخواهند و به زندگى سراى ديگر كفر مىورزند . ( اعراف ، آيهء 45 )