البته درك يك شخصيت آسمانى ، خردى آسمانى و وصف آن نيز زبانى آسمانى مىخواهد ، در عين حال اندازهاى هم كه وصف اين شخصيت پاك و آثار وجودى وى در خور توانايى بحث و كنجكاوى است بالاتر از آن است كه يك مقاله و دو مقاله گنجايش آن را داشته باشد و آنچه در اين مقاله به آن مىپردازيم بحث در شخصيت پاك آن حضرت است از راه بررسى كلى در روشى كه با تعاليم پاك خود به جامعهء بشرى القا فرموده و سعادت حقيقى انسان را به پيروى از آن منوط دانسته است .
اصالت فرد از نظر طبيعت بشرى
مطلبى كه مقدمتاً براى درك كامل اين مباحث بايد در نظر گرفت اين است كه طبيعت انسانى در زندگانى خود منظور و مقصدى بالاتر از اين ندارد كه بقاى وجود خويش را ( تا مىتواند ) تأمين كرده ، به خواستهاى غريزى خود برسد . انسان اگر در نخستين قدمى كه برمىدارد با همنوعان خود گرد هم آمده ، اجتماعى منعقد مىكند و براى حفظ اجتماع زير بار قوانين و مقرراتى رفته ، به همان اندازه از آزادى فردى محروم مىشود ، همه براى اين است كه مىخواهد با محروميت از بخشى از آزادى خود ، بخشى ديگر از آزادى را به دست آورده ، از آن برخوردار شود و بقاى وجود و خواستهاى غريزى خود را بهتر تأمين نمايد . اصل در سعادت و خوشبختى انسان به حسب آفرينش ، سعادت فرد است ، و سعادت اجتماع فرع آن است ، نه به عكس . به عبارت ديگر : مقصود آفرينش طبيعت انسانى است كه همانا وجود فرد است نه هيئت اجتماعى افراد ، و انسان كه به سوى عقد اجتماع هدايت مىشود براى نگهدارى فرد است . انسان بر اثر اين مقصد اساسى كه سعادت و كاميابى در زندگى است ، بايد روش