بايد گفت كه اين رويه به همان دليل است كه جناب عالى به ازدواج دائمى قائلايد ، ولى هرگز دختر خود را به كسى كه مىدانيد او را براى خوشگذرانى يك شب مىخواهد و پس از آن طلاق خواهد داد ، تزويج نمىكنى . يا دختر جوان خود را به پيرى كه چند روز بيشتر از عمر ندارد نمىدهيد .
اصولًا خوش آمد و خوش نيامد يك حكم پيش مردم چه دخل به تشريع و عدم تشريع آن دارد . خداى متعال مىفرمايد :
« عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ »
و مىفرمايد :
« كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتالُ وَ هُوَ كُرْهٌ لَكُمْ »
و مىفرمايد :
« وَ لَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْواءَهُمْ لَفَسَدَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ »
كسى كه كمترين و سادهترين مراجعهاى به قرآن كريم نمايد شك نمىكند كه اساس احكام اسلام رعايت مصلحت واقعى و متابعت حق مىباشد ، خواه موافق تمايلات مردم باشد يا نباشد .
آقاى مردوخ مىگويد : « اكثريت مسلمين به حرمت متعه قائلاند و تخلف از رأى اكثريت مذهب و قانونى ممنوع است . »
از ايشان بايد پرسيد كدام مذهبى است از مذاهب حقه كه رأى اكثريت را مدرك شمارد . خداى متعال در كتاب آسمانى خود تنها و تنها حق را متبع شمرده و رأى اكثريت را در برابر آن نكوهش كرده است :
« لَقَدْ جِئْناكُمْ بِالْحَقِّ وَ لكِنَّ أَكْثَرَكُمْ لِلْحَقِّ كارِهُونَ » ؛
ما حق را براى شما آورديم ، ولى اكثريت شما حق را دوست نمىداريد .
تمايلات اكثريت اگر لازمالاتباع بود ، لازم بود مسلمين بتپرستى را كه اسلام نسبت به آن در اقليت قرار داشت ، بپذيرند و همچنين لازم بود اهل تقوا كه نسبت به اهل معصيت و تخلف از قوانين در اقليت كامل هستند تقوا را دور اندازند .
گذشته از اين ، بحث در يك مسئلهء دينى چه دخل دارد به قانونى ؟ و قوانين موضوعهء كشورى چه تأثيرى در ثبوت و عدم ثبوت مسائل دينى دارد ؟ مثل اينكه