همديگر و پايهء اساسى آنها را تا حدى كه ميسر است به دست آوريم .
پايههاى عمومى قوانين اسلامى :
جاى ترديد نيست كه ويژگى مميز انسانى كه انسان را از هر حيوان ديگرى تميز مىدهد همانا خاصيت تعقل است كه فرآوردههاى حواس خود را تعميم داده و از همين معلومات كليه با تنظيم خاصى نتايج كليه گرفته و مجهولات را كشف مىكند .
اگرچه انسان احساسات درونى و عواطف داخلى بسيارى دارد كه در مسير زندگى از آنها استفادههاى شايان مىنمايد ، ولى نظر به خاصيت زندهء انسانى بايد همهء آنها تحت تنظيم دستگاه تعقل اثر خود را ببخشد و گرنه همهء حيوانات همين عواطف و احساسات را دارند بلكه برخى از آنها در جهاتى به مراتب از انسان قوىتر و مقدمترند .
و قرآن كريم در آيات زيادى با اعطاى موهبت تعقل به انسان منتگذارى نموده و انسان را مسئول حواس و تعقل خود قرار مىدهد :
« هُوَ الَّذِي أَنْشَأَكُمْ وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ »
« 1 » .
« إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا »
« 2 » .
و روى همين اصل جامعهء انسانى را كه مولود تجهيز مخصوص انسانى و ميوهء اين درخت برومند ويژه است ، وابسته به خاصيت تعقل فرض كرده و قوانين و مقررات اجتماعى را به تشخيص عقل سليم مربوط دانسته است ، نه به خواستهاى عواطف و احساسات .
و در نتيجه ، احكام و قوانين را در جامعه لازمالاجرا مىداند كه عقل آنها را حق تشخيص دهد ، اگرچه خلاف تمايلات اكثريت افراد جامعه بوده باشد ، زيرا انسان در
هامش
( 1 ) . ملك ، آيهء 24
( 2 ) . اسرى ، آيهء 36