اجتماعى آنها مىباشد و با شهادت تاريخ و مشاهده ، با اينكه پيوسته در تاريخ انسانيت جامعههايى منعقد بوده و مردان نيز جزئيت آن را داشتهاند ، با اين همه هرگز موقعيت دانشمند به نادان داده نشده و وظايف يك مرد آزمودهء توانا به فرد بىتجربه و ناتوان محول نگرديده و متخلّف ستمكار و لگام گسيختهء بىبند و بار را به جاى عادل و پرهيزكار نمىنشانيدهاند .
درست است كه همهء افراد جامعه در برابر قانون بايد مساوى بوده باشند ولى اين مساوات ، مساوات از حيث اجراى قانون است ( يعنى برخوردارى از عدالت ) نه مساوات در وزن اجتماعى و حقوق مجعوله و چگونه ممكن است در جامعهاى امير و مأمور و كوچك و بزرگ و دانا و نادان و خردمند و بىخرد و ستمكار و پرهيزكار در همهء مزاياى اجتماعى برابر بوده باشند و جامعه به زندگى خود ادامه داده و منهدم و متلاشى نشود .
بنابراين ، اصل عضويت در جامعهء انسانى امرى است و كيفيت و چگونگى عضويت امرى ديگر و اين يكى را به آن يكى نبايد خلط كرد و لازمهء مراعات كامل حال اجتماع انسانى اين است كه در اعضاى وى عدالت اجتماعى مرعى شده و هر كس به حسب استحقاق خود از حقوق بهرهمند گردد .
* * * اسلام چه موقعيت اجتماعى به زن داده ؟ چنان كه اشاره كرديم ، وقتى كه خورشيد اسلام از افق نيلگون اين جهان سر زد و با فروغ درخشان خود جهان و جهانيان را روشنايى داد ، دنيا به دو دستهء متمايز منقسم بود :
يك دسته متمدن ، مانند امپراتورى بزرگ روم و شاهنشاهى ايران و ملل ديگر مانند مصر و حبشه و هند و چين ، و در ميان اين ملل زن حكم اسير داشت ؛ يعنى انسانى كه آزادى اراده و عمل نداشت و از مزاياى عمومى اجتماع بهكلى محروم بود ، ارث نمىبرد ، عملش احترام نداشت ، در امور خوراك و پوشاك و مسكن و ازدواج و طلاق
بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 282
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٨٢