حكمرانان و اولياى امور خود ، استقلال فكرى را به كلى از دست داده و تفكر آزاد و منطق خدادادى خود را تبديل به يك رشته تعصبات قومى و جمود و خمود پوچ و بىمغز كرده بوديم .
نتيجهاى كه اجتماع اين عوامل داد و اثرى كه در ما گذاشت اين بود كه به نام آزادى فكر و پاره كردن قيد و بند تقليد ، منطق خدادادى خود را دور انداخته و به تقليد خالص از غربىها پرداخته و جز تبعيّت گفتار و متابعت رفتار آنها راهى نگرفتيم .
و از آن جمله ، توضيح حقايق و تفسير معنويات و شرح معارف داخلى خودمان را از آنها خواسته و معلومات اختصاصى خودمان را از آنها يادگرفتيم ؛ در حالى كه معلومات آنها از حقايق اسلام ما همان سابقههاى ذهنى و خاطرههاى زشت قرون وسطى و يا تحقيقات عجيب و غريب مستشرقين است كه با بررسى نوشتههاى اين دانشمندان بايد صد رحمت به كشيشان و نويسندگان عهد جنگهاى صليبى فرستاد .
مستشرقين كه مىنويسند : محمد در هفت سالگى با خديجه ازدواج نمود ، پس از عمر ، على به خلافت نشست ، در شهر كاظميه امام يازدهم شيعه مدفون است و . . .
روى همين منطق و سليقه ، موقعيت اجتماعى زن در اسلام را معرفى كردهاند كه زن در اسلام در حال اسارت و محروميت كامل از حقوق اجتماعى زندگى كرده ، از آزادى اراده و عمل بىبهره و در ارث و شهادت نصف يك مرد مىباشد ( آن هم اسماً نه عملًا ) . زن بايد پيوسته در خانه زندانى بوده و از نعمت سواد و كتابت بىبهره باشد و اگر احياناً به اقتضاى ضرورت بيرون رود بايد خود را در چادر سياهى پيچد كه پس و پيشش تميز داده نشود !
با ملاحظهء اين اوضاع و مفاسد آنها روشن مىشود كه آنچه بر ما لازم است اين است كه در تشريح و توضيح نظر اسلام در اين مسئله و ساير مسائل اساسى دينى بىاينكه اين سو و آن سو تكاپو كنيم و يا به سخن اين و آن گوش دهيم ، بايد با تعقل آزاد و منطق خدادادى خود به متن بيانات دينى مراجعه كرده و روابط اين حقوق را با
بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 279
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٧٩