قدرت توانايى ادارهء زندگى خود را نداشته و با تبعيت و تحت ولايت و قيمومت اولياى خود زندگى نمايد ، زيرا بچهء خردسال انسانى اگرچه انسان است ولى به واسطهء ضعف تعقل و فتور اراده ، اگر استقلال در اراده يا عمل پيدا كند ، سازمان اجتماعى را مختل ساخته و اعضاى جامعه را دچار فلج مىكند . از اين روى بايد در سايهء تبعيّت اولياى خود زندگى كرده و طبق دستور بزرگان رفتار كند تا تدريجاً ورزيده شده و لياقت عضويت جامعه را پيدا نمايد .
و مىشود موقعيت زن را در ميان اين ملل به موقعيّت اسيرى تشبيه كرد كه در حال بردگى روزگار خود را گذرانيده و از نعمت آزادى اراده و عمل محروم است . يك نفر برده كه از راه جنگ به دست دشمن فاتح مىافتد اگرچه انسان بوده و داراى همهء تجهيزات وجودى انسان است ولى نظر به اينكه دشمن جامعهء فاتح و غالب است و آزادى اراده و عمل وى مورد نظر همين جامعه موجب انهدام بنيان جامعه و متلاشى شدن اجزاى وى و فناى انسانيت است بايد آزادى عمل و اراده را از وى سلب كرده و تحت تسلط و مذلّت و مملوكيّت نگاهش داشت كه جامعهء غالب در حال عادى به گردش خود ادامه دهد .
همچنين زن به واسطهء ضعف شعور و قوت عواطف و احساسات هوسآميز خود دشمن جامعه بوده ، ورودش در جامعه با استقلال اراده و عمل جز فلج ساختن جامعه و پشيمانى واپسين چيزى بار نخواهد آورد .
موقعيت زن از نظر شرايع و قوانين و مقررات مشترك ملل راقيهء قديمه همان بود كه ذكر شد و از نظر ديانت يهود و نصارى به موجب كتابهاى آسمانىشان تورات و انجيل كه در دست است ، موقعيت زن در جامعه تقريباً همان موقعيتى است كه در جامعهء ملل متمدنه مىباشد ، زيرا اگرچه تورات و انجيل توصيههايى در رفق و مدارا با زنان ذكر مىكنند ، ولى قدر مسلم از بيانات اين كتابهاى مقدس اين است كه زن هرگز به پايهء مرد نخواهد رسيد و زن اجتماعى و دينى زن بسى پايينتر و سبكتر از
بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 276
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٧٦