مندفع مىشود ، زيرا كسى كه با غيبت امام و نرسيدن حجت مىخواهد حجت خدا را ابطال نمايد يا از كسانى است كه در زمان غيبت امام زندگى مىكرده ، در آن عهد وسايل ارتباط امام با مردم به واسطهء نواب خاصه و عامه تأمين مىشد و حجت مىرسيد و يا از كسانى است كه در زمان ظهور و بسط يد آن حضرت زندگى مىكرده ، در آن عهد حجت خدا به حاضرين و غايبين مىرسد و سيرت وى چنان كه گفته شد ، سيرت رسول خداست .
اگر گفته شود كه با وجود حجيت قول فقها و محدثين نيازى به وجود و امامت امام غايب نيست ، جواب مىدهيم كه خود حجيّت قول فقها و محدثين كه در روايات است ، متوقف به وجود امام است و گرنه امام همان فقيه و محدث بود .
در خاتمه با بيانى كه گذشت روشن شد كه اعتراضاتى كه اين نويسنده شبههسازى كرده و آميخته با فحاشى و استهزا به يكى از مقدسات مذهب شيعهء دوازده امامى وارد و به حسب حقيقت مسئلهء امامت را ردّ نموده است ، در حدود يازده اشكال است كه چند تا از آنها تهمتى است كه به مذهب شيعه زده و چند تا از آنها اشكالاتى است بىپايه كه قبل از ايشان از طرف تسنّن به شيعه وارد نمودهاند و خود اشكالها با جوابى كه داده شده در كتب كلامى مذكور است و نويسنده اشكال را اخذ و جوابش را اسقاط كرده است .
در خاتمهء كلام مىنويسد : « از اينجا مىفهميم كه ريشهء خرافات و اشتباهات عدم معرفت خداوند تعالى و مقام كبرياى احديت است . »
از شيوهء بيان نامه پيداست كه نويسنده مذهب تسنّن را تأييد مىكند و بالخصوص به مذهب وهابيت مىگرايد كه از شعب اشعريه است .
مذهبى كه صفات ذاتيهء خداى متعال ( حيات ، علم ، قدرت ، سمع ، بصر ، اراده و كلام ) را هفت تا مىشمارد و زايد بر ذات و قديم با قدم ذات مىداند ؛ مذهبى كه جز خداى متعال در عالم هستى علت فاعلى نمىداند .
بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 231
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٣١