انتصابى نفى شود ؟ و آيا در اين صورت اهميت نفى خلافت انتصابى از اهميت بيان خلافت انتصابى بنا به صحت و مشروعيّت آن كمتر بود ؟ و آيا مدعى حق نداشت بگويد كه خليفهء اول - معاذاللَّه - از خدا و رسول صلى الله عليه و آله عاقلتر بود كه خلافت خليفهء دوم را از راه وصيت تثبيت كرد نه از راه انتخاب مردم و در نتيجه بعد از ابىبكر در خلافت عمر هيچگونه اختلافى در خلافت به وجود نيامد ، لكن بعد از رحلت رسول خدا بر اثر سكوت آن حضرت اين اختلاف خانمانسوز پيدا شد . پس اگر در صورت ثبوت خلافت انتصابى ، بيان آن صريحاً در قرآن كريم اهميت داشت ، در صورت عدم ثبوت آن ، بيان آن نظير و معادل همان اهميت را داشت .
بعد مىنويسد : « گاهى شنيدهام كه مىگويند : « لولا الإمام » يا « لولا الحجة لساحت الأرض بأهلها » . اگر امام نباشد ، زمين اهلش را در خود فرومى برد . گويم : اگر اين حديث صحيح باشد ، معناى آن اين است كه اگر حجت خدا ( مثل كتاب آسمانى ) در ميان مردم نباشد ، در آن وقت بايد جهان به پايان رسد ، زيرا خداوند از آفرينش مردم غرضى دارد كه آن هدايت شايستگان مردم و تكامل آنهاست و اگر راهنماى خدايى ميان مردم نباشد ، اين غرض حاصل نمىشود ، پس خلقت بايد منتفى باشد . اما اگر مراد از حجت امام غيبى بود ، در پنهان بودن او چه هدايت و راهنمايى هست كه با نبودن آن هدايت زمين و زمان بر هم خورد . »
پاسخ : اين اشكال نيز مانند اشكال سابق مشتركالورود و بعينه به خود نويسنده وارد است ، زيرا اگر معناى حديث اين باشد كه حجت نگهبان و حافظ كسانى است كه به آن ايمان آورده و از آن پيروى مىنمايد ، فرق نمىكند كه مراد از حجت امام غائب عليه السلام باشد يا قرآن و كتاب آسمانى . مىگويد : اگر حجت خدا كه نگهبان اهل زمين است در حديث امام غائب بود ، اهل خراسان و قزوين را از غائلهء زلزلهء منهدم كنندهء خراسان و قزوين كه علاقهمندان و پيروان وى بودند حفظ مىكرد . بالمقابله به ايشان گفته مىشود : اگر حجت خدا كه نگهبان اهل زمين است در حديث قرآن كريم بود و
بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 227
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٢٧