( اين قضيه - يعنى قضيهء قربانى اسماعيل - امتحانى است آشكار ) بيان مىفرمايد .
حاصل اينكه ابراهيم عليه السلام پيش از رسيدن فرمان امامت مدتى نبى و رسول و يكى از اولوالعزم بود و كتاب و شريعت داشت و به دعوت و هدايت مردم مىپرداخت و اين مطلب از لابهلاى آيات قرآنى مانند آفتاب روشن مىباشد .
با تأمل وافى در اين مقدمه روشن مىشود كه تفسير هدايت كه لازمهء امامت است و گرفتن آن به معناى ارائةالطريق يكى از اغلاط رسوا كننده است ، زيرا آيهء سورهء بقره و آيهء سورهء انبياء در امامت ابراهيم عليه السلام صريحاند و بنابراين معناى ( ارائةالطريق ) وقتى به ابراهيم عليه السلام امامت مىدهند كه سمت هدايت به معناى ( ارائةالطريق ) را به واسطهء نبوت و رسالت بالفعل داشته و اين تحصيل حاصل واضحى است و تحصيل حاصل محال است به طورى كه حتى حيوانات با غريزهء شعور حيوانى خود استحال آن را مىفهمند و اعتراض نويسندهء نامه به شيعه كه امامت امام غائب كه هدايت به معناى ارائةالطريق ندارد غير معقول است ، غلطى است غيرقابل اصلاح .
پس ناگزيريم كه هدايت امامت را در آيه به معناى ايصال به مطلوب ، بگيريم ، آرى سوق اعمال مردم به سوى خدا از حين صدور دنيوى تا حساب اخروى آنها در عهدهء امام عليه السلام است ، چنان كه رواياتى كه از ائمه هدى عليهم السلام در ابواب مختلف عوض اعمال و انعكاس اعمال اهل شهرها كه به ستونهاى نورى كه بالاى آنهاست و به عرش خداوندى و حضور ائمه پيش محتضر و در قبر عندالمسائله و دعوت مردم روز قيامت به توسط امامشان و توزيع نامههاى اعمال و اعراف و صراط و شفاعت وارد شده است ، همين معنا را متضمن است .
واضح است كه ادارهء امر اعمال ، امرى است ملكوتى و ارتباطى به مسئلهء غيبت و حضور جسمانى ندارد و حال غيبت و حضور برايش متساوى است و اين مطلب با اين معنا منافات ندارد كه امام از راه اينكه به حقايق معارف دين و حلال و حرام آن علم دارد اگر حاضر و در دسترس و مبسوطاليد باشد به آنچه از معارف بپرسند پاسخ
بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 223
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٢٣