متعال اين هدايت نبى صلى الله عليه و آله را كه متمم هدايت و بيان قرآن مىباشد ، صريحاً براى ايشان تصديق فرموده و امثال آيهء شريفه
« وَ إِنَّكَ لَتَهْدِي إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ »
« 1 » ؛ و به درستى تو به سوى راه راست هدايت مىكنى و آيهء
« وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ »
« 2 » و نازل كرديم به سوى تو ذكر ( قرآن ) را براى اينكه به مردم روشن كنى آنچه را به سوى ايشان تدريجاً نازل شده . همان معناى امامت را كه نويسنده براى قرآن كريم ذكر مىكند براى نبى اكرم صلى الله عليه و آله اثبات مىكند . پس نبى اكرم صلى الله عليه و آله هم امام است به همان معنا كه قرآن امام است و هم نبىاكرم صلى الله عليه و آله در امثال حديث ثقلين و حديث سفينه معناى امامت را براى عترت خود و اينكه قرآن و اهلبيت هرگز از همديگر جدا نمىشوند و مردم تا تمسك به قرآن و عترت داشته باشند گمراهى به آنان راه نخواهد داشت .
حاصل اينكه ، طبق بيان خود نويسنده ، نبىاكرم صلى الله عليه و آله و اهل بيتش عليهم السلام امام هستند .
ممكن است تصور شود كه نظر نويسندهء نامه اين است كه امام غائب وجود ندارد و امامت با غيبت نمىسازد و نظرى در نامه به امامت نبى اكرم صلى الله عليه و آله و ساير عترت وى ندارد ، ولى اعتراض ما به اطلاق كلام اوست كه در جواب سؤال كه آيا مسلمانان هميشه به يك امام الهى نيازمند هستند ياخير ، مىگويد : من مىگويم خير ، چنين نيازى نيست ، امام ما قرآن است . نويسندهء نامه بعد مىنويسد : « اما اگر ما بخواهيم افسانهسازى كنيم و يك موجود غيبى هزار ساله را امام زمان بدانيم ، راهى مخالف با عقل و وحى هر دو پيمودهايم ، زيرا وحى مىگويد : اثر امام ، هدايت و راهنمايى اوست ، پس اگر امام خود ناپديد شد و كتاب و اثرى هم از او نماند تا مشكلات روز را جواب گويد ، چنين امامى امام قرآن نيست ، يعنى آن امام نيست كه قرآن او را وصف نموده و پيروان قرآن بايد وجود او را بپذيرند .
اگر گفته شود قرآن در كجا اثر امام را هدايت مردم دانسته ؟ گويم : در سورهء شريفهء
هامش
( 1 ) . شورى ، 52
( 2 ) . نحل ، آيهء 44