تقليد ناگزير است .
ثانياً : هر انسانى در بخش بسيار كوچكى از جهات زندگى خود به اجتهاد مىپردازد و بخشهاى ديگر را ( بزرگترين قسمت زندگى ) با تقليد مىگذراند و به راستى كسى كه مىپندارد در زندگى خود زير بار تقليد نرفته و نخواهد رفت ، با يك پندار دروغى و خندهدار خود را فريب مىدهد .
ثالثاً : قضاوت عمومى و فطرت به جواز تقليد يا لزوم آن در جايى است كه انسان جاهل بوده ، توانايى اعمال نظر و بررسى فكرى مسئله را نداشته باشد و مرجع تقليد و پيشواى مفروض مرجع صلاحيتدار يعنى در مسئلهء مفروضه صاحبنظر و قابل اعتماد و وثوق بوده باشد در غير اين صورت تقليد قابل ذمّ و نكوهش است .
در ذيل نتيجهء اولى ( فطرى بودن اجتهاد و تقليد ) مىگوييم كه دين اسلام چنان كه از بيانات مكرر و روشن كتاب و سنّت به دست مىآيد ، دين فطرت است و انسانيت را به سوى يك سلسله مسائل حياتى دعوت مىكند كه خصوصيت آفرينش انسانى و فطرت خدادادى او به سوى آنها هدايت و رهبرى مىنمايد . خداى متعال در كتاب آسمانى خود در سورهء روم ، آيهء 30 مىفرمايد :
« فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ » ؛
خلاصهء ترجمه : پس در حالت اعتدال و با كمال استوارى دين را استقبال نموده ، بپذيرد دينى كه به آفرينش مخصوص انسانى منطبق شود ، زيرا آفرينش ثابت است ( و مىتواند دينى را كه به آن منطبق است ، تثبيت كند ) و آن دين مىباشد كه مىتواند مردم را اداره نموده ، به سعادت برساند . و البته نظر به اينكه ( اجتهاد و تقليد ) يكى از مسائل اساسى فطرى است ، دين مقدس اسلام كه به فطرت اصلى دعوت مىنمايد ، به سوى آن نيز دعوت خواهد نمود .
در خاتمه بايد متذكر بود تقليدى كه مورد بحث ماست غير از تقليدى است كه به