كه احكام دينى مورد ابتلاى خود را از افرادى كه داراى ملكهء اجتهاد و قريحهء استنباط مىباشند اخذ و دريافت دارند و اين است معناى كلمهء « تقليد » در مقابل كلمهء « اجتهاد » كه در ميان ما داير و پيوسته مورد استعمال است . بهترين دليل براى ثبوت حكم تقليد نسبت به جاهل ، سيرهء مستمرهء مسلمين است كه از صدر اسلام تا امروز در ميان مسلمين داير بود و پيوسته اشخاصى كه توانايى اجتهاد را نداشتند و از تحصيل علم استدلالى به احكام شرعيه و معارف دينيّه مستقيماً عاجز بودند به فقها و دانشمندان مورد وثوق مراجعه نموده ، مسائل مورد ابتلاى خود را از آنها اخذ مىكردهاند . گذشته از آن شواهدى از كتاب و سنّت مىتوان پيدا كرد كه مسئلهء وجوب تقليد را براى جاهل به حكم تأييد مىنمايند ، مانند آياتى كه غير را به اتباع و پيروى عالم دعوت مىكند و رواياتى كه در خصوص تقليد وارد است يا بعضى از اصحاب را به فتوا دادن ترغيب و تحريص مىنمايد و نظاير آنها كه تصريحاً يا تلويحاً متعرّض مسئلهء تقليد مىباشد .
با بيان گذشته ، معناى « اجتهاد » و « تقليد » و ريشهء دينى آنها فىالجمله روشن مىشود ، ولى با نظرى دقيقتر و بحثى عميقتر مىتوان به دست آورد كه موضوع اجتهاد و تقليد ريشهء وسيعترى دارد و سلوك طريق اجتهاد و تقليد يكى از اساسىترين اجزاى برنامهء زندگى انسان مىباشد و هر انسانى با فطرت انسانى خود راه زندگى را در جايى كه با اجتهاد عاجز است با تقليد مىپيمايد و بنابراين دستور اجتهاد و تقليد در اسلام ارشاد مردم خواهد بود به سوى روشى كه فطرت انسانى به آن هدايت مىنمايد .
* * * اين مطلب را با بيان آينده به طور اختصار مىتوان توضيح داد : نوعيّت انسان مانند نوعيّتهاى ديگرى كه در جهان آفرينش وجود دارند ، مناسب ساختمان وجودى خود هدفى دارد و طبق هدف مخصوص خود ، با قوا و ادواتى تجهيز شده است . با
بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 213
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢١٣