انسان مكلفى را - اعم از سياه و سفيد و عرب و عجم و مرد و زن ، در هر محيطى و با هر شرايطى زندگى نمايد - موظف مىكند كه اعمال فردى و اجتماعى خود را با آنها تطبيق نموده و از آن دستورات كه مجموعهء آنها به نام شريعت ناميده مىشود ، پيروى نمايد .
و البته تطبيق هيچ عملى به قانون و حكم مربوط ، خود بدون تشخيص علمى متن همان قانون ميسر نيست و از همين روى تحصيل علم به قوانين علمى و احكام فرعى اسلام يكى از وظايف مسلمين خواهد بود .
اين مسئله در عين اينكه از راه اعتبار عقلى به ثبوت مىرسد : بيانات كتاب و سنّت نيز همين معنا را تأييد مىكند . « 1 »
ثانياً : نظر به اينكه بيانات دينى كه در كتاب و سنت واقع است ، كلى و محدود و صور اعمال و حوادث واقعه كه مسائل مورد ابتلا را تشكيل مىدهند غير متناهى و نامحصورند ، براى به دست آوردن جزئيات احكام و تفاصيل آنها راهى جز اعمال نظر و پيمودن طريق استدلال نيست و البته اين مطلب نيز براى ما معلوم است كه در
هامش
( 1 ) . اما از راه اعتبار عقلى ، زيرا عقلًا نمىتوان ترديد داشت كه انجام دادن انسان عملى را كه نمىداند ، از قدرت و توانايى انسان خارج است و تكليف به غير مقدور عقلًا غير جايز ، پس همان اوامر و نواهى كه تكاليف و وظايف دينى را تثبيت مىكند لزوم تحصيل علم به آن تكاليف و وظايف را نيز تثبيت مىكند و از راه بيانات دينى نيز آياتى كه به عموم خود تكليف حرجى يا تكليف عاجز يا ظلم را از حق سبحانه نفى مىكند ، براى اثبات اين مطلب نافعاند ، مانند« لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها »( بقره ، آيهء 286 ) و آيهء« لا يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَ لا يَهْتَدُونَ سَبِيلًا »( مگر مردان و زنان و كودكانى كه تواناييشان گرفته شده و نمىتوانند حيلهاى انديشند و يا راهى به مقصد پيدا كنند . ) و آيهء« إِنَّ اللَّهَ لا يَظْلِمُ النَّاسَ شَيْئاً »( تحقيقاً خداوند هيچگونه ظلمى را در حق مردم روا نمىدارد . ) و آياتى كه مؤاخذه را منوط به اتمام حجت مىكند ، مانند آيهء« لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَيْكُمْ حُجَّةٌ »و نظاير آنها و همچنين روايات بسيارى كه جاهل قاصر را معذور مىدارد التزاماً دلالت به لزوم ايجاب تحصيل در امر تكاليف دارد و از كلمات معروفهء نبى اكرم صلى الله عليه و آله است كه فرمود : « طلبالعلم فريضة على كلّ مسلم » و در مجالس ، مفيد با سند خود از امام ششم روايت مىكند كه خداى تعالى روز قيامت از بندهء خود مىپرسد : آيا مىدانستى ؟ اگر گويد : بلى ، مىفرمايد : چرا به آنچه مىدانستى عمل نكردى ؟ و اگر بگويد : نمىدانستم ، مىفرمايد : چرا ياد نگرفتى تا عمل كرده باشى ؟ در نتيجه بنده را محكوم مىكند و همين است معناى « حجت بالغه » آنجا كه فرمايد :« فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ »