وقتى ياد مىگيريم و به آسانترين وجهى به موقع اجرا درمىآوريم ، در حالى كه صحت عمل در اجراى يك مادهء قانونى كه صلاح ملك و ملت را در برداشته باشد در ميان ما از عنقاى مغرب نايابتر است و همچنين افرادى كه سنگ كمونيسم به سينه مىزنند غالباً طبقهء محرومى هستند كه بدون بررسى كامل اين روش مىخواهند انتقام خود را از طبقهء ثروتمند كشيده ، تلخى ذلت و محروميت خود را نيز به آنها چشانيده ، آنها را به حال خود بيندازند . ديگر به اينكه پس از آن چه پيش آيد كارى ندارند .
بديهى است اينگونه تغييرات را با هيچ منطقى نمىتوان تكامل اجتماعى و مدنيّت انسانيت شمرد . تكاملى كه براى روشهاى استبداد فردى ( استبداد باستانى ) و استبداد اجتماعى ( روشهاى فعلى دول بزرگ ) مىتوان فرض كرد اين است كه انسانيت در خط واقعىاش در هر دو جهت مادى و معنوى تربيت شده ، منطق حق جاى منطق ديگرى را بگيرد و اين همان روش اسلام است .
« إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُها مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ »
. « 1 »
چنانچه گفته شد ، دامنهء اين سخن بسيار دراز است و ما براى اينكه از مقصد دور نشويم به همين اندازه قناعت ورزيديم . تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل .
ولايت ، اصل ثابت فطرى
نكتهء سوم : چنان كه روشن شد ، احكام و مقرراتى كه در جامعهء اسلامى از مقام ولايت صادر مىشود عموماً قابل تغيير بوده ، در بقا و زوال تابع مصلحت وقت مىباشند و از اين جهت شريعت ناميده نمىشوند ، ولى خود مسئلهء ولايت و
هامش
( 1 ) . همانا زمين متعلق به خداست ، به هر كس از بندگان كه خواهد وامىگذارد و سرانجام نيك از پرهيزگاران است . ( اعراف ، آيهء 128 )