تكاملى است ؟ مسائلى است كه براى دريافت پاسخ حقيقى آنها بايد به يك بحث و بررسى دامنهدار كه از عهدهء اين بحث بيرون است ، دست زد . آنچه در اينجا به طور اجمال مىشود تذكر داد اين است كه اولًا : وقتى كه ما با ديدهء واقعبينى به روش دموكراسى كه فعلًا در دست ملل متمدن جهان است نگاه كرده ، كيفيت استنباط جهانى اين روش را دقيقاً بررسى نماييم ، مىبينيم كارى كه اين روش ( به اصطلاح ) راقى مترقّى انجام داده ، اين است كه روش ستمگرانهء استبداد و بىبند و بارى عهد اساطير را از حالت فردى بيرون كشيده ، به شكل اجتماعى درآورده است .
ستمگرىها و پردهدرىها و خودسرىها كه اسكندرها و چنگيزها در گذشته با منطق زور مىكردند فعلًا جامعههاى نيرومند دموكراسى و متمدن جهان به طور دستهجمعى در مورد ملتهاى ضعيف روا مىدارند ، با اين تفاوت كه زورگويىها و ستمگرىهاى گذشته از راه جهالت بىپرده انجام مىگرفت و در نتيجه حس انتقام را زودتر بيدار مىنمود و در واژگون ساختن دستگاه بيدادگرى نقش عاجلترى بازى مىكرد ، ولى مظالم امروز با اصول فنّى و روانى و در نهايت مهارت در لفافهء احياى حق و حقيقت و گسترش عدالت و بشردوستى و نوعپرورى انجام مىيابد و هر وقت يكى از پردههاى روزانه دريده شده ، مظالم پس پرده براى همه آفتابى مىشود . با تبديل اسمى به اسمى مانند استعمار و استملاك و قيمومت و حمايت و اشتراك منافع و اعانه و كمك بلاعوض و نظاير اينها ، به همان شيوهء ظالمانه ادامه داده مىشود . هنوز مناظر عبرتانگيز از عهد استعمار در هر گوشه و كنار كشورهاى خاورى پيش چشم است كه يادگار روشن دموكراسى مىباشند . هنوز شاهدهاى زندهاى مانند الجزاير و كنگو و كره و . . . بهجاست . هنوز منطق دولت فرانسه - مشعلدار آزادى در بزم عدالت بينالمللى ! - اين است كه فرانسه الجزاير را جزء خاك خود فكر مىكند . « 1 »
هامش
( 1 ) . اين بحث در يك سال پيش از استقلال الجزاير تنظيم شده است