اكنون بايد ديد آيا براى اشغال اين مقام در اسلام افرادى تعيين شدهاند يا نه ، پايهگذار اسلام اين مسئله را با سكوت گذرانده است ؟ و لازمهء آن اين است كه جامعهء مسلمين هر جور خواستند و صلاح ديدند چرخ اجتماع دينى را بگردانند . و در عين حال براى شعب خاصى از ولايت در شرع اسلام اشخاص معينى توصيف شده كه از محل نزاع بيرون است ، مانند ولايت پدر به اولاد صغار و ولايت عمومى مسلمين نسبت به همديگر در امر به معروف و نهى از منكر .
عقيدهءشيعهء اماميه اين است كه رسول اكرم صلى الله عليه و آله اميرالمؤمنين علىابنابىطالب عليه السلام را براى اين مقام تعيين نمودهاند . شيعه براى اثبات عقيدهء خود در برابر اهل سنّت كه منكر اين حقيقتاند ، به حجتهايى از راه عقل و به آيات زياد و اخبار متواترى كه از طرق فريقين نقل شده ، تمسّك جسته است كه تعرّض به آنها از غرض بحث ما كنار مىباشد .
آنچه تذكر دادن آن در اين مقام لازم است ، اين است كه نتيجهء عقيدهء اختصاصيى كه شيعه دارد اين نمىباشد كه در صورت غيبت امام عليه السلام - مانند عصرى كه ما در آن زندگى مىكنيم - جامعهء اسلامى بىسرپرست مانده ، مانند گلهء بىشبان متفرق شده ، با سرگردانى به سر برند ، زيرا ما دلايلى به ثبوت اصل مقام داشتيم و دلايلى به انتصاب اشخاصى براى اين مقام و البته شخص غير مقام است و در نتيجهء نبودن يا از ميان رفتن شخص ، مقام از بين نمىرود و چگونه متصور است كه روزى اين مقام به علل و عواملى الغا شود و حال آنكه اين مقام از راه پايهگذارى فطرى اسلامى به ثبوت رسيده است و الغاى آن الغاى فطرت است و الغاى فطرت ، الغاى اصل اسلاميت است .
علاوه بر اين ، احكام بسيارى به حدود و تعزيرات و انفال و نظاير آنها در شريعت اسلام موجود است كه منطوق ادلهء كتاب و سنّت دوام و ابديّت آنهاست و متصدى اجراى آنها همان مقام ولايت مىباشد . در هر حال مسئلهء ولايت در حال غيبت زنده است ، چنان كه در حال حضور .
بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 175
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٧٥