و هنوز منطق دول بزرگ در برابر دادخواهى ستمديدگان الجزاير اين است كه مسألهاى است داخلى و بيرون از صلاحيت مداخلهء ديگران و . . . . بالاخره نتيجهء جريان جهانى روش دموكراسى را مىتوان در اين چند جمله خلاصه كرد كه جهان را به دو دسته تقسيم نموده : يك دسته ملل معظمه كه پيشروان تمدن و مالك الرقاب بقيهء ملل جهان بوده ، در جان و مال و عرض بىدست و پايان فعال مايشاء مىباشند و دستهء ديگر ملل دموكراسى عقب مانده كه غالباً بردگان ماركدار افرادى قرار گرفتهاند كه سنگينترين مراسم استبداد را در قيافهء دموكراسى در لباس قوانين دنياپسند و آزادىبخش به طور دلخواه انجام مىدهند .
بديهى است روشى كه حقيقت و هويتش اين است و مخصوصاً با ملاحظهء اينكه مهمترين ركن انسانيت را كه معنويت است به بهانهء اينكه ضامن اجرا ندارد به كلى از ميان برمىدارد ، نمىتوان او را روش تكاملى براى انسانيت شمرد و روش كمونيستى نيز در حقايق و آثارى كه ذكر شد دست كمى از روش دموكراسى معمول ندارد ، اگرچه در طرز جهانگيرى مختصر تفاوت مسلكى با هم دارند . نسبت تكامل دادن به روش كمونيستى نيز عجيبتر است ، زيرا تحول و تكامل پديدهاى بىپيمودن مراحل قبلى خود معنا ندارد و ما مىبينيم كه طبقهء عقب افتاده و حتى ملل وحشى كه هرگز بوى مدنيّت و دموكراسى را نشنيدهاند خيلى گرمتر و زودتر از ديگران اين روش را استقبال مىكنند .
آيا پيدايش آن از راه جهش است ؟ شرايطى كه فلسفهء ماترياليسم ديالكتيك براى جهش ذكر مىكند با آن منطبق نيست ! حق مطلب اينكه وقتى ما با ديدهء انصاف نگاه كنيم ، آنچه درك مىكنيم اين است كه نوع معترضين ما كه با سلاح دموكراسى به اسلام حمله مىكنند از آزادى اروپايى همان بىبند و بارى و خوشگذرانىها و شهوترانىها را مىخواهند نه اصلاح مفاسد جامعه و ايجاد امنيت و رفاهيّت عمومى و از همينجاست كه مىبينيم مفاسد اخلاقى اروپا و اروپاييان را در كمترين
بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 171
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٧١