جلوه خواهد كرد ، چنان كه آيهء كريمه تذكر مىدهد :
« وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها * فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها * قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها * وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها
. « 1 »
از بيان گذشته روشن مىشود كه انسان از راه الهام تكوينى و هدايت فطرت و خلقت با يك سلسله معلومات و افكارى مجهز است كه در تكاپوى زندگى ضامن سعادت وى مىباشد و با به كار بستن آنها با سازمان آفرينش توافق پيدا كرده ، هيچگونه تضاد يا تنافى و يا برخوردى با حركت عمومى و كاملى جهان پيدا نخواهد كرد تا منجر به انهدام سازمان كمالى خود بشود .
همين معناست كه حق سبحانه در آيهء بالا -
« فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ »
- تذكر داده ، بيان مىكند كه :
اولًا : چون سعادت و خوشبختى انسان در زندگىاش واقعيت تكوينى دارد بايد در ميان مردم روشى حكفرما بوده باشد كه از آفرينش عمومى جهان و حقيقت خصوصى انسان سرچشمه گيرد .
ثانياً ، چون سازمان آفرينش ثابت و پابرجاست ، دين كامل و روش زندگى كه از آن سرچشمه مىگيرد نيز بايد ثابت و پاى برجا بوده باشد ، نه اينكه تابع هوى و هوس بوده ، هر روز به يك رنگ به درآيد و در نتيجه انسان در حين اين كه با نهاد خدادادى خود راه صواب را مىداند دچار خطا كرده و عالماً و عامداً به منجلاب پستى و بدبختى بكشد ، چنان كه در آيهء ديگر مىفرمايد :
« أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى عِلْمٍ »
. « 2 »
هامش
( 1 ) . و سوگند به جان آدمى و آنكه بىكژى و كاستى ساختش پس بزهكارىاش و پرهيزگارىاش را به وى الهام فرمود . ( شمس ، آيهء 10 )
( 2 ) . آيا نگريستى آن را كه هوس خويش را خداى خويش گرفته و خدايش از روى علم به گمراهى كشيده . ( جاثيه ، آيهء 23 )