تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
اصنام نداشتند ، بر خلاف بت‌پرستان كه تمثال‌هايى براى ملائكه مىساختند به نام اصنام و آنها را نشان دهندهء ملائكه قرار مىدادند . از بيانى كه گذشت روشن شد كه هرگز در قرآن كريم توسل به انبيا و صالحين در مورد حوايج به نحو واسطه و رابطه - نه به نحو استقلال - شرك معرفى نشده است و اين‌كه مشركين و اهل كتاب آن طور كه در حجت سوم گفته شده ، نبودند بلكه صريحاً غير خدا را معبود مىگرفتند نه از جهت شفاعت بلكه از جهت عبادت است با مراسم خاصى كه انجام مىدادند و حالا نيز مىدهند . اصولًا كسى با فطرت انسانى خود واسطه و وسيله را شريك نمىشمارد و وسيله و واسطه راهى است كه انسان را به منزل و مقصد مىرساند و راه غير از مقصد و منزل است . كسى كه به نفع فقيرى پيش يك غنى شفاعت كرده و پولى مثلًا گرفته و به فقير بدهد ، هيچ عاقلى نمىگويد كه آن پول عطيهء غنى و شفيع ( هر دو ) است بلكه صاحب عطا غنى است و شفيع واسطه و رابطه . هميشه شفيع ضميمهء نيازمند و صاحب حاجت است نه شريك برآورندهء حاجت . و اما حجت چهارم كه خلاصهء آن اين است كه علم غيب و هرگونه مشاهدهء غيبى اختصاص به خداى متعال دارد و نسبت آن به غير خدا شرك است و بنابراين انبيا و اوليا پس از مردن هيچ‌گونه اطلاعى از دنيا ندارند ، زيرا دنيا نسبت به آخرت غيب است ، مطلبى است بر خلاف نص قرآن كريم كه مىفرمايد :
« عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً * إِلَّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ »
« 1 » خداى متعال در اين آيه تسلط بر غيب را از غير خود نفى مىكند و در عين حال رسول را استثنا مىنمايد و استثنا را مقيد به دنيا و غير دنيا نمىكند ، پس ممكن است كه رسول خدا در حال حيات و بعد از ممات به حسب خواست خدا و تعاليم الهى ، از غيب اطلاع داشته باشد و مؤيد آن است
هامش
( 1 ) . جن ، آيهء 26