استثناناپذير مىدانيم ، هر پديده و حادثهاى كه مسبوق به عدم است ، وجودش از خودش نيست ، بلكه علتى بالاسر خود مىخواهد و همچنين علت آنها و علتِ علت آن و همهء علل ( بنا بر بطلان دور و تسلسل و وجوه ديگر عقلى ) منتهى مىشود به يك علت « واجبالوجود » كه خداى تعالى است و در نتيجه عالمِ عالم اسباب است و علت مستقل در تأثير براى همهء موجودات خداى متعال مىباشد و علل ديگر كه ميان خدا و يك « معلول امكانى » قرار گرفتهاند واسطهاند كه فعل و اثر آنها بعينه فعل و اثر خداست .
و واسطه بودن چيزى در رسيدن فيض وجود به معلول غير از شركت و استقلال در تأثير است و مثل استثناى يك فعل به واسطه و ذىالواسطه مثل انسان است كه قلمى به دست گرفته ، چيزى مىنويسد . در اين فرض قلم مىنويسد و دست مىنويسد و انسان مىنويسد . هر سه چيز صحيح است ، در حالى كه نوشتن يك فعل بيشتر نيست و به سه موضوع نسبت داده مىشود ، ولى نويسنده مستقل در تأثير « انسان » است و دست و قلم واسطهاند نه شريك و در مثال آتش و سوزانيدن آن ، خداوند آتش سوزاننده خلق فرموده ، نه آتش را جدا و احتراق را جدا ، يعنى احتراق را از راه آتش خلق فرموده ، نه مستقلًا و به تنهايى .
بنابر آنچه گذشت ، عليت و معلوليت كه در ميان موجودات امكانى هست ، با استقلال خداى متعال و وحدانيّتش در صنع و ايجاد ، هيچگونه منافاتى ندارد ، بلكه وساطت اشياء مؤيد و مؤكد آن است و قرآن كريم نيز در تمام افعال و آثار كه به مخلوقات نسبت مىدهد و در احتجاجاتى كه مىكند ، عموم قانون عليت و معلوليت را تصديق مىفرمايد . در عين حال استقلال در تأثير را براى خداى متعال حفظ مىكند و آيات قرآنى در اين باره زياد است ؛ مانند :
« وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى »
« 1 » و
هامش
( 1 ) . انفال ، آيهء 117