ايشان بىخبريم .
خلاصه اينكه به موجب اين وجوه ، خواندن انبيا و اوليا پس از مرگشان و حاجت خواستن از ايشان ، بلكه مطلق خضوع و سر فرود آوردن به قبورشان ، حتى بوسيدن ضرايح و قبول آنان شرك مىباشد .
جواب : اما حجت اول - لازمهء اين قول اين است كه در جهان هستى نه مؤثرى مستقل در تأثير وجود دارد و نه واسطهء غيرمستقل در تأثير بلكه تأثير مطلقاً از آن خداست و به عبارت ديگر انكار عليّت و معلوليّت در ميان موجودات و انحصار عليّت به خداى تعالى .
اين سخن علاوه بر اينكه مخالف صريح عقل فطرى انسان است دو محذور غيرقابل رفع دربردارد :
1 . با پذيرفتن اين سخن راه اثبات خدا و آفريدگار جهان هستى به كلى بسته مىشود ، زيرا ما وجود خداى جهان را از روى معلوماتى كه از جهان هستى به دست آوردهايم ، اثبات مىكنيم و وقتى كه در ميان موجودات خارجى و همچنين در ميان معلومات نظرى و فكرى ، چيزى به نام توقف وجودى و رابطهء عليت و معلوليت وجود نداشته باشد ، از كجا مىتوانيم بفهميم كه پديدههاى جهان توقف وجودى و رابطهء هستى با چيزى خارج از عالم ( به نام آفريدگار جهان ) دارند و آيا خندهدار نيست كه بگوييم عادت خدا بر اين جارى شده است كه آثار به دنبال صاحبان آثار خلق كند و با اين كه خود خدا را اثبات نكردهايم ، از عادتش سخن بگوييم ؟
2 . اينكه وقتى توقف وجودى و رابطهء ميان هرچيز و هر چيز ديگر بريده شد ، ميان هر دليل و نتيجهء آن نيز رابطه قطع مىشود و هيچ دليلى مستلزم نتيجهء خود نخواهد بود ، زيرا هيچ رابطهاى ميان هيچ دليلى و نتيجهء آن وجود ندارد و اين معنا با علم به نتيجه جمع نمىشود و لازمهء آن شك است در همه چيز ، يعنى سفسطه !
ولى ما طبق هدايت فطرت انسانى ، قانون عليت و معلوليت را قانونى عمومى و
بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 137
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٣٧