انجام دهد ، شيرازهء زندگى اجتماعى آنها در مدت كوتاهى به كلى از هم مىپاشد .
اينجاست كه انسان مجبور مىشود آزادى و حريّت مطلقهء خود را محدود سازد . از آنچه گفته شد معلوم مىگردد كه « آزادى مطلق » در هيچ اجتماعى وجود ندارد و اساساً وجود اجتماع با آزادى مطلق قابل جمع نيست ، بنابراين هرجا صحبت از آزادى و حريّت مىشود منظور آزادى نسبى است و تفاوتى كه در ميان اقوام مختلف بوده و هست در حدود اين آزادى نسبى مىباشد .
* * * نكتهاى كه در اينجا بايد مورد بررسى و دقت قرار گيرد ، تفاوت فاحشى است كه ميان حدود آزادى از نظر اصول اسلام و از نظر تمدن جديد وجود دارد .
در تمدن جديد چون پايه و اساس كار بر حداكثر تمتّع و بهرهبردارى از ماديّات و لذايذ مادى قرار دارد ، لذا كليهء افراد از قيد معارف و عقايد دينى و همچنين اصول اخلاقى آزادند و هر عملى را كه ميل داشته باشند ( به شرط اينكه با قوانين موضوعه مخالفت نداشته باشد ) مجازند به جا آورند ، جاى ترديد نيست كه اينگونه حريّت و آزادى ، روح انسانيّت و ملكات فاضله را در انسان كشته و او را تا سر حد حيوانات تنزّل داده و از تكاملى كه ناموس خلقت براى آن در نظر گرفته است باز مىدارد .
ولى اسلام چون در مرحلهء اول اساس تعليمات خود را بر توحيد و در مرحلهء دوم بر اخلاق و ملكات فاضله قرارداده است و براى عموم كارهاى فردى و اجتماعى ( بدون استثنا ) دستوراتى داده و حدودى قائل شده است ، لذا حريّت به آن معنا كه در تمدن جديد ديده مىشود در آن وجود ندارد بلكه حدود ديگرى براى آن در نظر گرفته است ، اما در مقابل يك نوع حريّت به انسان عطا كرده كه دنياى وسيعى در برابر او گشوده است و آن « آزادى از قيد بندگى غير خداست » . اين آزادى اگرچه در يك جمله خلاصه مىشود ولى پس از دقت و بررسى مشاهده خواهد شد كه معناى
بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 116
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١١٦