از بيانات گذشته ضمناً روشن مىگردد اينكه : بعضى گمان كردهاند كه اسلام طرفدار آزادى عقيده بهطور مطلق است و اجازه مىدهد هر كس هر دينى را خواست ( حتى بتپرستى و شرك ) انتخاب كند به هيچوجه صحيح نيست . چگونه ممكن است اسلام كه شالودهاش بر توحيد و نفى شرك است مردم را در مخالفت با اصل توحيد آزاد بگذارد ؟ اين يك تناقض صريح است و عيناً مانند اين است كه در دنياى امروز آزادى در مخالفت با قوانين و مقرراتى كه وضع شده به مردم داده شود . اين معنى با وضع و قرار داد آن قوانين ابداً سازش ندارد .
طرفداران اين عقيده آياتى از قبيل آيهء شريفهء
« لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ »
را دستآويز خود ساختهاند و گمان مىكنند كه معنى آن اين است كه قرآن هر عقيدهاى را آزاد ساخته است . با اين كه آيهء مذكور دلالتى بر منظور آنها ندارد و مقصود از آن چيز ديگر است .
آيهء مزبور به ما اين حقيقت را مىفهماند كه چون واقعيت اسلام در سايهء قرآن و كلمات پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله واضح و هويدا شده ، احتياجى ندارد كه مردم را به پذيرفتن اسلام اجبار و اكراه كند . مؤيد اين مطلب اين كه جملهء
« قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ »
. در واقع علت جملهء
« لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ »
است ، يعنى چون راه راست از گمراهى آشكار شده است ، ديگر جاى اجبار و اكراه نيست .
علاوه بر اين ، اكراه و اجبار فقط در اعمال ظاهر و حركات بدن تأثير دارد ، اما اعتقادات قلبى از منطقهء نفوذ آن خارج است و علل ديگرى دارد كه از سنخ ادراكات است و محال است بدون اين مقدمات ، از راه اكراه و اجبار ظاهرى صورت پيدا كند ، در واقع جملهء
« لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ »
يك حقيقت تشريعى است كه متكى به حقيقت تكوينى است و از قبيل احكام ارشادى است ، يعنى كسى را مجبور به پذيرفتن دين حق نكنيد ، چه اينكه ممكن نيست از راه اجبار به مقصود خود برسيد .
از همه گذشته ، اين آيهء شريفه مردم را دعوت به ترك تقليد در عقايد و پيروى از