الكلى تهيه و استعمال شود ، و يا بوسه و . . . جاى تعارفات رسمى را بگيرد ، تبليغات هرچه شديدتر و دامنهدارتر هم شود ، چيزى جز ياوهگويى محسوب نخواهد شد .
در چنين كشورى ، پاسخ هزارها تبليغات يك بيت از اشعارى است كه امثال شكسپير و لامارتين در وصف مى و معشوق سرودهاند .
علت اينكه دنياى متمدن گرفتار انحطاط اخلاقى گرديده ، اين نيست كه اخلاق ضامن اجرا ندارد ، بلكه اين است كه مواد قوانين جاريه طورى تنظيم نشده كه با يك قسمت از اخلاق فاضلهء انسانى متناسب باشد .
مُحصل سخن اينكه : اخلاق در پيدايش و بقاى خود ارتباط و بستگى خاص از يك جانب به ايمان و عقيده و از جانب ديگر به مقام عمل دارد كه بود و نبود و بقا و زوال آنها در اخلاق كاملًا ذى دخل است .
اكنون بايد ديد كه آيا مقام عمل نيز نظير همان ارتباط و بستگى را به مقام ايمان و عقيده و مقام اخلاق دارد ؟ و آيا ايمان و عقيده نيز نظير همان ارتباط را به مقام اخلاق و عمل دارد ؟ آيا خويشاوندى و بستگى آنها مانند بستگى سه برادر با هم برابر ، يا نظير نسبت پدر و فرزندى مىباشد ؟
و اينكه اسلام در قوانين خود ، اين روابط را تا چه اندازه معتبر دانسته و منظور داشته است ؟ و روشهاى اجتماعى ديگر دراين قسمت چه نظرى دارند ؟
اينها سؤالاتى است كه پاسخ اجماليشان از بحثهاى گذشته روشن است ولى براى توضيح تفصيلى آنها ، بايد منتظر مقالهء ديگرى بود كه اگر توفيق رفيق شود ، به تهيهاش مىپردازيم .
بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 114
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١١٤