ميان اين طايفه شيوع پيدا كرده ، اصل نسبت و استناد را انكار كنيم يا حمل به دكاندارى بنماييم ، زيرا :
اولًا : سرايت فساد و شيوع آن در ميان طايفهاى از طوايف مذهبى ، دليل بطلان اصل انتسابشان نيست و اگر بنا شود كه شيوع فساد در ميان طايفهاى ، دليل بطلان اصول اولىشان باشد ، بايد خط بطلان به دور همه مذاهب و اديان كشيد و همه طبقات گوناگون مذهبى را محكوم به بطلان نمود و حمل به دكاندارى و عوام فريبى كرد .
ثانياً : پيدايش اولى اين سلسلهها در ميان اكثريت سنى شروع شده و قرنهاى متوالى در همان محيط به پيشرفت خود ادامه داده است . و در همه اين مدت اعتقاد اكثريت قريببه اتفاق اهل سنت ، در حق سه خليفهء اولى بيشتر از اعتقادى بود كه به خليفه چهارم و پيشواى اول شيعه داشتند . اعتقاداً آنها را افضل مىدانستند و عملًا نيز اخلاص و ارادت بيشترى به آنها داشتند . و در همه اين مدت ، مقام خلافت و كارگردانان جامعه ، اعتقاد خوشى در حق اهلبيت عليهم السلام نداشتند و آنچه فشار و شكنجه بود ، به دوستداران منتسبين آنها روا مىديدند و دوستى اهل بيت گناهى بود نابخشودنى . اگر مقصود اين طايفه از انتساب به آن حضرت مجرد ترويج طريقهشان و جلب قلوب اولياى امور و عامه مردم بود ، هيچ دليلى نداشت كه خلفاى مورد علاقه و اخلاص دولت و ملت و به ويژه خليفه اول و دوم را رها كرده به دامن پيشواى اول شيعه بچسبند ، يا مثلًا به امام ششم يا هشتم انتساب جويند .
پس بهتر اين است كه متعرض اصل انتساب نشده در بررسى ديگرى به كنجكاوى پردازيم و آن اين است كه جمع معدودى كه پيشروان اين طايفه بودند ، از اكثريت تسنن بودند و در محيط تسنن زندگى مىكردند و روش و طريقهاى جز روش و طريقه عمومى جامعه ، كه همان راه تسنن است ، تصور نمىكردند وقتى كه براى اولينبار به مكتب معنوى اهل بيت عليهم السلام اتصال پيدا كردند و با الهامى كه از نورانيت امام اول شيعه يافتند ، چون هرگز باور نمىكردند و حتى به ذهنشان نيز خطور نمىكرد كه
رسالت تشيع در دنياى امروز ( گفت و گويى ديگر با هانرى كربن ) ( فارسى ) — صفحة 94
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٩٤