قوانين اسلامى توجيه نموده به محلهاى صحيحى حمل مىكردند . همچنين گاهى انصاف داده به بحثهاى آزادى مىپرداختند و به معنويات اسلام نيز منتقل مىشدند .
ظهور روش معنوى و سير و سلوك باطنى
نفوذ و سرايت تعليمات معنوى اهل بيت عليهم السلام ، كه در رأس آن بيانات علمى و تربيت علمى پيشواى اول شيعه ، اميرالمؤمنين « علىبن ابىطالب عليه السلام » قرارگرفته بود ، با مساعدتى كه گرفتارىهاى عمومى طبعاً نسبت به اين مقصد داشت ، به علاوه اين كه پيوسته جمعى از مردان خدا كه تربيت يافتگان اين مكتب بودند و در حال تقيد و گمنامى زندگى مىكردند ، در ميان مردم بودند و در مورد مناسب از حق و حقيقت گوشههايى مىزدند .
مجموعه اين عوامل ، موجب شد كه عدهاى در قرن دوم هجرى از همان اكثريت ، به مجاهدتهاى باطنى و تصفيه نفس تمايل نموده در خط « سير و سلوك » افتادند و جمعى ديگر ، از عامهء مردم به ارادت آنها برخاستند و با اين كه در همان اوايل ظهور ، تا مدتى مبتلا به كشمكشهاى شديدى بودند و در اين راه هرگونه فشار را از قبيل قتل و حبس و شكنجه و تبعيد متحمل مىشدند ولى بالاخره از مقاومت دست برنداشته پس از دو سه قرن ، در تمام بلاد اسلامى ريشه دوانيده و جمعيتهاى انبوه دهشتآورى را به وجود آوردند .
يكى از بهترين شواهدى كه دلالت دارد بر اين كه ظهور اين طايفه از تعليم و تربيت ائمه شيعه سرچشمه مىگيرد ، اين است كه همهء اين طوايف ( كه در حدود بيست و پنج سلسله كلى مىباشد و هر سلسله منشعب به سلسلههاى فرعى متعدد ديگرى است ) به استثناى يك طايفه ، سلسلهء طريقت و ارشاد خود را ، به پيشواى اول شيعه ، منتسب مىسازند .
دليل ندارد كه ما اين نسبت را تكذيب نموده و به واسطهء مفاسد و معايبى كه در