در مراحل مختلف « سير و سلوك » و منازل مختلفه سالكان دستورات گوناگونى از مشايخ طريقت صادر شده رويههايى اخذ مىشد كه سابقهاى در ميان دستورات شرع اسلام نداشت .
كمكم اين عقيده مسلم گرديد كه طريقهء « معرفت نفس » در عين اين كه راهى است براى معرفت حق - عزّ اسمه - و نيل به كمال معنوى و به خودى خود پسنديده خدا و رسول است ، بيان اين راه از شرع مقدس اسلام نرسيده است . 63
در دنبال اين عقيده هر يك از مشايخ طريقت براى تربيت و تكميل مريدان خود ، دستوراتى تهيه كرده به مورد اجرا گذاشتند و هم انشعاباتى در سلسلهها پيدا شد ، در نتيجه همين عقيده و عمل روزبه روز طريقت از شريعت فاصله گرفت تا طريقت و شريعت ، درست در دو نقطهء متقابل استقرار يافتند . و نغمهء « سقوط تكاليف » ! از بعضى بلند شد و عبادتهاى پاك دينى به شاهد بازى و حلقههاى نى و دف و ترانههاى مهيج و رقص و وجد ، تبديل گرديد و طبعاً جمعى از سلاطين و اولياى دولت و توانگران و اهل نعمت كه فطرت به معنويات علاقهمند بودند و از طرف ديگر از لذايد ماده نمىتوانستند دل بكنند ، سرسپردهء اين طايفه شده هرگونه احترام و مساعدت ممكن را نسبت به مشايخ قوم بذل مىكردند ، كه اين خود يكى از بذرهاى فساد بود كه در ميان جماعت نشو و نما مىكرد . بالاخره عرفان به معناى حقيقت خود ( خداشناسى يا معادشناسى ) از ميان قوم رخت بربسته به جاى آن جز گدايى و دريوزه و افيون و چرس و بنگ و غزلخوانى ، چيزى نماند .
سرايت اين سليقه به شيعه
اجمالى كه مربوط به آغاز پيدايش و سرانجام طريقه عرفان گفته شد ، براى كسى كه محققانه و با كمال بىطرفى به كتب و رسايلى كه در سير و سلوك تأليف يافته و همچنين تراجم و تذكرههايى مانند تذكره « شيخ عطار » و « نفحات و رشحات » و