رابطهاى جز رابطه اعتبارى و قراردادى وجود ندارد ، لذا مىبينيم عملى كه روزى پاداش خوب دارد ( بسيار اتفاق مىافتد ) روزى ديگر پاداش بد مىدهد ، يا اصلًا لغو و بىاثر مىشود .
مقامات و عناوين اجتماعى عموماً اعتبارى و تابع قرارداد مىباشند و همچنين روابط ميان اين مقامات و عناوين و ميان اعمالى كه نتيجه مىدهد و همچنين روابط ميان اين مقامات و عناوين و ميان نتايج و آثارى كه در اجتماع دارند ، همه و همه ، اعتبارى و قراردادى است ، ولى رابطه ميان اعمال و افعال انسانى و ميان حالات و ملكاتى كه در نفس انسانى به وجود مىآورند و همچنين رابطه ميان اين حالات و ملكات و ميان مقامات و مدارج باطنى كه انسان سير مىكند و همچنين خود اين مقامات و مراحل باطنى و عالمى كه اين مراحل را دربرمىدارد و همه از قبيل موجودات اصيل و واقعى و بيرون از سلطه و حكومت ماده و طبيعت مىباشد .
خلاصه حيات معنوى و معادشناسى - به هر شكل مىخواهد باشد - براساس اصالت عالم معنا استوار است .
از همين جا روشن است كه نظريه گذشته كه اساس خلافت انتخابى براساس آن بنا شده بود و به مقتضاى آن سنت اسلامى يك سنت اجتماعى شناخته مىشد كه پايههاى اصلى آن مصالح حياتى بود كه با افكار اجتماعى قابل درك است . اين نظريه با مسئله سير معنوى و معادشناسى هيچ گونه مناسبتى ندارد و سازش دادن ميان اين نظريه و ميان « معادشناسى » يكى از محالات است ، زيرا ماديت محض و معنويت محض در دو نقطه متقابل قراردارند كه نزديكى به يكى از آنها دورى از ديگرى است .
از همين جاست كه مىبينيم درصدر اسلام ، از روش باطنى و سير و سلوك معنوى خبرى نيست و جز عدهاى از زهاد و عباد ، كه تنها با عمل صالح معروف بودند ، كسى با يك عنوان ديگرى تظاهر نكرده است و اين امر تا اوايل سلطنت « عباسىها » ادامه داشت .
رسالت تشيع در دنياى امروز ( گفت و گويى ديگر با هانرى كربن ) ( فارسى ) — صفحة 89
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٨٩