مىكند به آيه و روايت موافق تمسك جسته آيه و روايتى را كه به ظاهر مخالف هستند ، تأويل مىنمايد و به عكس ، كسى كه مخالف نظر اين دانشمند است به آيه تأويلى او تمسك و آيه استدلالى او را تأويل مىكند و در نتيجه ، نظر به سليقه عمومى ، همه آيات و روايات با تأويل از اعتبار حجيت ساقط مىشوند و تنها در صورتى كه تأويل نشوند ، اعتبار دارند ولى اجماع قطعى طايفه ، در يك مسئله دينى ، هرگز قابل تأويل نيست .
اين سليقه ، بهاندازهاى در ميان مسلمين شيوع پيدا كرده و ريشه دوانيده است كه حتى اخيراً به متكلمين شيعه نيز سرايت نموده و با اين كه شيعه ، در « اصول ادله » با اكثريت سنى موافقت ندارند و در احتجاجات ائمهء اهلبيت كه پيشوايان شيعه هستند ، در اصول معارف تنها به كتاب و سنت و عقل اعتبار داده شده اعتنايى به حال اجماع نشده است . با اين همه از متكلمينشان همان سليقه عمومى را پذيرفته اجماع قومى را حجت مىگيرند .
عكسالعمل الغاى بحث منطقى و فقر فرهنگى
پس از گذشتن قرنى كه تاريكى جهل جامعه اسلامى را فراگرفت و از طرفى هم از جهت تماس قهرى كه با جامعههاى علمى و فرهنگى جهان داشتند ، به نياز شديد و روزافزون خود به علوم فلسفى و استدلالى پى بردند و چون در اثر استقرار سليقه تقليد هرگز گمان نمىكردند كه در متن كتاب و سنت معارفى حقيقى و منطقى وجود داشته باشد ، لذا دست نياز به سوى ديگران دراز كرده در اواخر سلطنت « بنىاميه » و اوايل سلطنت « بنىعباس » كتب زيادى در منطق و فلسفه و رياضيات و غيره ، از يونانى و سريانى و زبانهاى ديگر به عربى ترجمه و نقل دادند .
ورود اين علوم به جامعهاسلامى ، اگر چه با شور و شعف زيادى توأم بود و خلفاى وقت از اين مهمانهاى تازهوارد كاملًا حمايت مىكردند ، ولى بر خلاف انتظار ، به