واسطه تماس و برخوردى كه فلسفه الهى با برخى از مسائل اعتقادى اسلام ، كه با سبك كلامى توجيه مىشود پيدا كرد ، دوباره منازعهاى ميان متكلمين و فقها ، كه با ارادت و احترام عامه مردم تقويت مىشدند و ميان اهل فلسفه ، درگرفت و بالاخره فلسفه ، به جرم اين كه آزادانه بحث مىكند ، متروك يا در حكم متروك و كلام به خاطر اين مزيت كه بحثهاى خود را به قيد موافقت شرع انجام مىدهد پيشى گرفت .
البته چون اين قضيه را تا اندازهاى در مصاحبههاى پارسالى كه منتشر نيز شده ، شرح دادهايم ، به تفصيل آن نمىپردازيم .
3 . تأثير در سير معنوى و معادشناسى
كسى كه در حيات معنوى و سير و سلوك عرفانى مطالعات كافى داشته و مقاصد حقيقى اين رشته از علوم را دريافته باشد ، به خوبى درك مىكند كه روش اين سير باطنى و حيات معنوى ، روى اين اساس استوار است كه كمالات باطنى و مقامات معنوى انسان ، يك رشته واقعيتهاى حقيقى بيرون از واقعيت طبيعت است و عالم باطن كه موطن معنوى است ، جهانى است بسى اصيلتر و واقعيتدارتر و پهناورتر از جهان ماده و حس مقامات معنوى واقعيتها و موقعيتهاى حياتى اصيلى هستند براى انسان و هرگز از قبيل مفاهيم تشريفى و مقامات و مناصب و عناوين وضعى و قراردادى اجتماعى نيستند . شاهى و گدايى و توانگرى و درويشى و بزرگى و كوچكى و آقايى و نوكرى و فرماندهى و فرمانبرى يك رشته معانى و عناوين و شخصيتهاى وضعى و قراردادى است ، كه براى پارهاى از مقاصد اجتماعى وضع شده با موازين اجتماعى مخصوص به اين و آن داده مىشوند ، بىاين كه لحوق مفهوم شاهى به شاه ! يا صفت گدايى به گدا ، تأثيرى در طبيعت خارجى و تغييرى در وجودشان داده باشد ، ولى اين كه ثروت جزء بدن ثروتمند شود يا با از دست رفتن مال ، چيزى از وجود انسان بكاهد يا گم شود !
همچنين ، هرگز ميان عملى از اعمال اجتماعى و ميان نتيجه خوب يا بد آن ،