عقيدهء مورد استدلال در ثبوت خود تابع استدلال نيست بلكه بالعكس ، استدلال در صحت خود تابع عقيده مىباشد . به عبارت ديگر عقيده فىنفسه مسلم گردد ، خواه استدلال صحيح باشد و پيشرفت بكند يا نه .
و در اين صورت استدلال جنبهء صورت سازى يا بازيچه به خود گرفته براى عقيده مورد استدلال مدركى جز تقليد نخواهد ماند .
و از اين راه است كه قوىترين حجت و برندهترين حربه در ميان اهل كلام « اجماع » است ( اجماعى كه حتى محصل آن جز يك حجت ظنى چيزى نيست ) و دست و پايى كه براى اصالت دادن و به كرسى نشانيدن اجماع نمودهاند ، اين است كه ابتدا به روايتى كه از رسولاكرم نقل مىكردند ( لا تجتمع امتى على خطاء ) تمسك جسته اجماع امت را حجت قرار دادند و پس از آن ، اهل حلّ و عقد ، يا علماى امت به جاى امت گذاشته شد و پس از آن ، علماى يك طايفه از امت ، مانند « اشاعره » يا « معتزله » به جاى علماى امت نشستند و پس از آن ، علماى كلام از يك طايفه ، جاى علماى همان طايفه را گرفت .
كار در همين جا ختم شد و در نتيجه چنان كه مىبينيم قوىترين حجت يك نفر متكلم اشعرى مثلًا اين است كه در اثبات يكى از عقايد اشاعره ، به اجماع متكلمين اشاعره احتجاج نمايد ! در خلال بحثهاى كلامى بسيار ديده مىشود كه حجت مدعى را با اين كه از راه كتاب يا سنت يا عقل تمام است ، به اين كه خلاف اجماع علما و متكلمين مذهب است ، رد مىنمايند و از همين نقطهنظر است كه مىبينيم :
اولًا : مخالف اهل يك مذهب مثلًا از مذاهب اسلامى نيست به يكى از عقايد مختصه مذهب ديگر مضر به حال اجماعى كه در مذهب دوم منعقد گشته ، نيست .
مانند اين كه اهل هر مذهبى به عقيدهء مذهب ديگر داخل مليت اسلام نيستند .
ثانياً : كسى كه يك اصل از اصول مختصهء مذهبى از مذاهب را بپذيرد ، بقيهء اصول مختصه را نيز بايد بىچون و چرا بپذيرد ، خواه دليل كافى داشته باشند يا نداشته باشند .
رسالت تشيع در دنياى امروز ( گفت و گويى ديگر با هانرى كربن ) ( فارسى ) — صفحة 85
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٨٥