تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسالت تشيع در دنياى امروز ( گفت و گويى ديگر با هانرى كربن ) ( فارسى ) — صفحة 82

مساهمون:

ص٨٢
شمار آمده و كمترين ابهامى در آن باقى نمانده است . از راه بحث و هم از راه تجربه ، به وضوح پيوسته است كه اگر عوامل غيرطبيعى ممانعت نكنند ، انسان با غريزهء خدادادى به بحث آزاد و تفكر منطقى خود قيام نموده قد علم خواهد كرد . و خاصه در يك جامعه‌اى مانند جامعه اسلامى كه آيين‌شان بر پايهء استدلال قائم است و كتاب آسمانىشان در تحريص و ترغيب و ترويج راه تعقل و تفكر منطقى ، كمترين مسامحه و فروگذارى ننموده است ، ولى با اين وصف ، در صدر اسلام و بالاخص در زمان خلافت دو خليفهء نخستين ، كه روز به روز صيت اسلام در انتشار و جامعه اسلامى در توسعه بود ، اثرى بارز از پيشرفت فرهنگ اسلامى از راه بحث و كنجكاوى پيدا نيست و با كمال تلخى بايد اعتراف نمود كه جامعه اسلامى در اين قطعه از تاريخ ، مجاهدت قابل توجهى در اين باب از خود بروز نداده است و صد يك مساعى جدى كه در جهاد بذل مىكرد در پيشرفت فرهنگ بذل ننموده است . در اصول معارف ، آن همه مسائل دقيق و حقايق علمى را با ساده‌ترين فهم عامى تلقى مىنمود و چنان كه احاديث گواهى مىدهد ، شعاع تعليم و تعلّم آن روز از مرحله حس و ماده تعدّى نمىكرد و قدمى فراتر نمىگذاشت . در خواص و عوام آن روز اين اعتقاد حكومت مىكرد كه متن قرآن كريم با همان معناى ساده و بسيط خود ، كه در خور فهم عامه است ، در مقام اعتقاد و عمل كافى است و روى همين اصل هرگونه بحث انتقادى و كنجكاوى آزاد در مسائل اعتقادى ممنوع بود و بدعت در دين شمرده مىشد ! و چه بسا مجازات‌هاى سختى را به دنبال داشت چنان كه : شخصى در سر يك مسئله ، روزى با خليفه به مجادله پرداخت ، خليفه با تازيانه خود آن قدر او را زد كه خون از بدنش روان شد و همچنين در معناى آيه‌اى از آيات قرآنى خليفه دوم توضيحى داد كه در « جبر » ظاهر بود ، يكى از اعراب اعتراضى كرد و خليفه به‌وى پرخاش نمود و به نحوى تهديد كرد كه بيم كشتن وى