مالك شاعر زبردست و مرد شريف و شجاع بود و از بزرگان عرب به شمار مىرفت . در كتب تاريخ به علل قتل مالك تصريح نشده است ، زيرا طبق آنچه مىگويند « مالك مرتد شد » و بعد از اين كه عمر و ابنعمر و ابوقتاده انصارى به اسلام وى شهادت دادند ، نمىتواند درست باشد ، علاوه بر اين كه مالك همه اقوام خود را متفرق ساخت و گفت نجنگيد و خود نيز تسليم شد . در صورتى كه اگر مرتد شده بود مىتوانست با يارى قوم خود با مسلمانان بجنگد .
علتى كه خود مالك گفته اين است كه « خالد » عاشق زن زيباى مالك شد ، و از همينجا بود كه مالك رو به زن خود كرد و گفت : مرا به كشتن دادى ؟ و عمل بعدى خالد نيز اين موضوع را تأييد كرد ، چرا كه درست در همان شب ، خالد با زن مالك تزويج نمود ! و البته علت ديگرى هم به نظر مىرسد و شاهد تاريخى هم دارد و آن اين است كه مالك جرم سياسى داشته است ، يعنى نسبت به مقام خلافت ابوبكر تواضع نمىكرد و زكات را در ميان فقراى قوم خود تقسيم مىكرد و ابوبكر را به رسميت نمىشناخت كه زكات را به مأموران وى تسليم كند . جمعى از مورخان مىگويند كه خالد از كشتن مالك اعتذار نمود و صريحاً گفت : « ما أخال صاحبكم إلّا قال كذا كذا ! » ؛ خيال نمىكنم صاحب شما را ، مگر اين كه چنين گفته باشد . . . ! گفتند ، مگر صاحب تو نيست ؟ « 1 » گويا مالك نيز همراه گروهى ديگر از صحابه كرام ، در قضيه « انتخاب دستورى » اشكال داشت و حق را با على عليه السلام مىدانست و مراسم روز غدير را هنوز فراموش نكرده بود . . . !
پس همان طورى كه در بعضى از كتب شيعه به چشم مىخورد ، مالك قربانى مخالفت با خلافت شد ، همان طورى كه پيش از همه خليفه وقت فرمان كشتن رجال شيعه را در روز اول صادر كرد و خليفه به طور صريح احتمال كشته شدن را به
هامش
( 1 ) . بدايه ، ج 6 ، ص 322 ؛ اسدالغابه ، ج 4 ، ص 296 ؛ اصابه ، ج 3 ، شماره 7698 ؛ تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 504 و الغدير ، ج 7 ، ص 156