تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسالت تشيع در دنياى امروز ( گفت و گويى ديگر با هانرى كربن ) ( فارسى ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
گفت : بگو ، گفتم : گفتيد قريش را اختيار كردند و به واقع رسيدند و موفق شدند ! ولى به نظر من اگر قريش اختيار مىكرد آن چه را كه خداوند اختيار كرده بود ، براى قريش بهتر و درست‌تر بود . . . عمر گفت : هيهات پسر عباس ! حرف‌هايى از تو به من مىرسد . . . به من رسيده است كه مىگويى خلافت را از ما گرفتند و حسد و ستم كردند . گفتم : اما ستم ، اين كه براى نادان و دانا روشن است و اما حسد ، فرزند آدم هم به برادر خود حسد نمود ! « 1 » روزى عمر با ابن عباس سفر مىكرد و از وى پرسيد : پسر عباس ، على را چه مانع شد كه با ما بيايد ؟ گفتم : نمىدانم . گفت : پسر عباس ! پدر تو عموى پيغمبر و تو پسر عموى پيغمبر هستى ، قوم شما را چرا خليفه نكردند ؟ گفتم : نمىدانم ؟ گفت : من مىدانم . . . ! از خلافت شما خوشبخت نيستند ( يعنى نمىخواهند شما بر آنها حكومت كنيد ) . بعداً گفت : خدايا ، ببخش ، خوش‌وقت نيستند كه خلافت و نبوت براى شما جمع شود تا افتخار كنيد . . . . « 2 » على عليه السلام به فرمايش پيغمبر اكرم عمل نمود كه فرموده بود : « يا على تو مانند كعبه هستى ، مىآيند به سوى تو ، اگر اين قوم آمدند و خلافت را به تو تسليم كردند بپذير و اگر نيامدند تو نرو ، تا بيايند . » « 3 » هنگامى كه عمر ترور شد گفت : اگر چشم درشت را ( على ) خليفه كنند ، آنها را به راه راست آشكار وامىدارد . ابن عمر گفت : چه مانع است كه او را نصب كنيد ؟ نمىخواهم در حال حيات و مرگ مسئوليت خلافت را متحمل شوم . « 4 » آرى ، خلافت على عليه السلام را متحمل نشدند ولى خلافت عثمان را متحمل گردند .
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 289 و كامل ، ج 3 ، ص 24 - 25 . ( 2 ) . تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 288 ( 3 ) . اسدالغابه ، ج 4 ، ص 31 ( 4 ) . الغدير ، ج 7 ، ص 143