سركار بياورم كه سزاوارترين شماست كه شما را برحق وادارد . . . و آن گاه اشاره نمود به اميرالمؤمنين عليه السلام . « 1 »
3 . گفت اگر على خليفه شود در او مزاح هست و سزاوارتر است كه مردم را به طريق حق وادارد . « 2 »
4 . عمر رو به اصحاب شورا كرد و گفت : اگر خلافت را با صُلَيْع ( مصغر اصلع و كنايه از اميرالمؤمنين على عليه السلام است ) واگذار مىكردند ، آنها را به حق وامىداشت . « 3 »
5 . باز رو به جمعيت كرد و گفت : بعد از من چه كسى را خليفه خواهيد كرد . . . ؟ يكى گفت : على را خليفه مىكنيم ، عمر گفت : به جان خودم سوگند كه او را خليفه نمىكنيد ! و به خدا سوگند كه اگر او را خليفه مىكرديد شما را به حق وامىداشت اگرچه بدتان بيايد . . . وليد گفت : دانستيم خليفه تو كيست . گفتند : كيست ؟ گفت : عثمان . « 4 »
6 . گفت چرا مردم از على عدول كنند ؟ قسم به خدا سزاوارترين مردم است اگر سر كار آيد آنها را به راه راست وا مىدارد . « 5 »
7 . ابنعباس با عمر گفت و گو مىكرد كه در آخر عمر گفت : اى پسر عباس ! صاحبتان ( صاحب بنىهاشم و شيعه على عليه السلام است ) را براى خلافت اهل مىدانى ؟
ابن عباس گفت : دور هم نيست با آن فضل و سابقه و خويشاوندى كه با پيغمبر و علمى هم كه دارد . . . عمر گفت : قسم به خدا همان است كه گفتى ، اگر خليفه شود مردم را به راه راست و روشن وا مىدارد . ولى او خصلتهايى هم دارد : شوخى در مجلس و تكروى در انديشه . و مردم را با كمى سن كه دارد ، ملامت كردن ! ( روايت مشابه
هامش
( 1 ) . كامل ، ج 3 ، ص 25 و تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 293
( 2 ) . تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 294 و كامل ، ج 3 ، ص 26
( 3 ) . كنزالعمال ، ج 3 ، حديث 2443
( 4 ) . همان ، حديث 2447
( 5 ) . همان ، حديث 2449