تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسالت تشيع در دنياى امروز ( گفت و گويى ديگر با هانرى كربن ) ( فارسى ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
اين جمله كاملًا روشن مىشود كه خليفه دوم پيغمبر را با چه نظرى مىنگريسته و نبوت را چگونه تصور مىكرده‌است . روزى كه جمعى از اهل شام آمدند و گفتند كه مال و اسب و غلام داريم ، اگر زكات داشت بهتر بود ، عمر گفت : « ما فعل صاحباي » ؛ دوستان و ياران من پيشتر چه كرده‌اند تا من هم بكنم ؟ و در اين جا پيغمبر را با ابوبكر در يك رديف قرار مىدهد . « 1 »

31 . مجلس شورا

اعضاى جلسه شورا طورى انتخاب شده بودند كه هر عاقلى اگر رسيدگى مىكرد مىفهميد كه خلافت به على عليه السلام نخواهد رسيد . « ابن اثير » مىگويد : على عليه السلام از منزل عمر بيرون آمد و به عموى خود « عباس » فرمود : خلافت از ما برگردانده شد ! عباس پرسيد : از كجا مىدانيد ؟ فرمود : عمر عثمان را همرديف من كرده ( يعنى عثمان را عضو شورا قرارداده ) و گفته است كه با اكثريت باشيد ، اگر اكثريت نباشد هر طرف كه « عبدالرحمن بن عوف » با او باشد ، با او باشيد . روشن است كه « سعد بن ابىوقاص » با پسر عم خود ، عبدالرحمن ( چون از بنىزهره بودند ، لذا هر دو را پسر عم اطلاق كرده‌اند ) مخالفت نمىكند و عبدالرحمن با عثمان خويشى دارد و اختلافى ندارند و به هر صورت يكى ديگرى را انتخاب خواهد كرد و اگر زبير و طلحه با من باشند ، باز هم فايده ندارد ، زيرا عبدالرحمن با آن طرف است . « 2 » در اين سه روزه انقلاب عجيبى در مدينه بود و در واقع اين ايام ، از بحرانىترين روزگار امت اسلامى به شمار مىرود ؛ زيرا « حزب اموى » قوى و متشكل كه در رأى خليفه هم رخنه داشت ، فعاليت مىكرد و حزب محافظ ( به اصطلاح عبداللَّه علائلى ) يعنى شيعه نيز ، با اين كه تا كنون موفقيت نديده بلكه هميشه رنج و سركوبى نصيبشان
هامش
( 1 ) . مسند احمد ، ج 1 ، ص 14 ( 2 ) . كامل ، ج 3 ، ص 26 و تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 292 - 302